splotchiness

[ایالات متحده]/ˈsplɒtʃɪnəs/
[بریتانیا]/ˈsplɑːtʃɪnəs/

ترجمه

n. کیفیت لکه‌دار بودن یا دارای نقاط یا لکه‌ها
v. لکه‌دار کردن چیزی یا ایجاد نقاط یا لکه‌ها

عبارات و ترکیب‌ها

splotchiness issue

مشکل لکه‌دار شدن

splotchiness effect

اثر لکه‌دار شدن

splotchiness pattern

الگوی لکه‌دار شدن

splotchiness level

سطح لکه‌دار شدن

splotchiness problem

مشکل لکه‌دار شدن

splotchiness phenomenon

پدیده‌ی لکه‌دار شدن

splotchiness analysis

تجزیه و تحلیل لکه‌دار شدن

splotchiness detection

تشخیص لکه‌دار شدن

splotchiness reduction

کاهش لکه‌دار شدن

splotchiness control

کنترل لکه‌دار شدن

جملات نمونه

the artist's work was criticized for its splotchiness.

کار هنرمند به دلیل لکه‌دار بودن مورد انتقاد قرار گرفت.

we need to address the splotchiness in the paint job.

ما باید به لکه‌دار بودن در رنگ‌آمیزی رسیدگی کنیم.

her skin showed signs of splotchiness after the sunburn.

پوست او پس از آفتاب سوختگی علائمی از لکه‌دار شدن نشان داد.

the fabric had a splotchiness that made it look unique.

پارچه دارای لکه‌دار شدن بود که باعث می‌شد ظاهری منحصر به فرد داشته باشد.

the splotchiness of the ink made the text hard to read.

لکه‌دار بودن جوهر باعث می‌شد متن را به سختی بخوانیم.

he noticed the splotchiness in the carpet after the spill.

او پس از ریختن، لکه‌دار بودن فرش را متوجه شد.

the photographer aimed to capture the splotchiness of the landscape.

عکاس قصد داشت لکه‌دار بودن منظره را ثبت کند.

there was a certain charm in the splotchiness of the watercolor.

در لکه‌دار بودن آبرنگ جذابیت خاصی وجود داشت.

they tried to fix the splotchiness in the digital image.

آنها سعی کردند لکه‌دار بودن را در تصویر دیجیتال رفع کنند.

her painting technique resulted in beautiful splotchiness.

تکنیک نقاشی او منجر به لکه‌دار شدن زیبا شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید