spudding

[ایالات متحده]/ˈspʌdɪŋ/
[بریتانیا]/ˈspʌdɪŋ/

ترجمه

v. عمل حفاری یا برداشتن با استفاده از یک بیلچه کوچک
n. فرآیند شروع به حفاری یا برداشتن خاک

عبارات و ترکیب‌ها

spudding out

بیرون آوردن

spudding in

وارد کردن

spudding up

بالا بردن

spudding rig

چاله حفاری

spudding process

فرآیند حفاری

spudding technique

تکنیک حفاری

spudding action

اقدام حفاری

spudding location

محل حفاری

spudding depth

عمق حفاری

spudding equipment

تجهیزات حفاری

جملات نمونه

spudding is essential for a healthy diet.

کاشت سیب‌زمینی برای یک رژیم غذایی سالم ضروری است.

they spent the afternoon spudding in the garden.

آنها بعد از ظهر را در باغ صرف کاشت سیب‌زمینی کردند.

spudding can be a fun family activity.

کاشت سیب‌زمینی می‌تواند یک فعالیت خانوادگی سرگرم‌کننده باشد.

she enjoys spudding during the harvest season.

او از کاشت سیب‌زمینی در فصل برداشت لذت می‌برد.

we learned spudding techniques from the farmers.

ما تکنیک‌های کاشت سیب‌زمینی را از کشاورزان آموختیم.

spudding requires the right tools and techniques.

کاشت سیب‌زمینی به ابزار و تکنیک‌های مناسب نیاز دارد.

he is an expert at spudding and growing potatoes.

او در کاشت سیب‌زمینی و پرورش سیب‌زمینی متخصص است.

we spent the weekend spudding and enjoying the outdoors.

ما آخر هفته را صرف کاشت سیب‌زمینی و لذت بردن از فضای باز کردیم.

spudding can be quite labor-intensive but rewarding.

کاشت سیب‌زمینی می‌تواند بسیار پرزحمت اما پاداش‌دهنده باشد.

after spudding, we cooked a delicious potato dish.

بعد از کاشت سیب‌زمینی، یک غذای سیب‌زمینی خوشمزه درست کردیم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید