squatness

[ایالات متحده]/ˈskwɒtnəs/
[بریتانیا]/ˈskwɑtnəs/

ترجمه

n. کیفیت یا حالت بودن چرب؛ کوتاهی و ضخیم بودن ساختار
شکل‌های واژه

جملات نمونه

the squatness of the toad made it look comical.

چربی خرگوش سبب شد که به نظر برسد کمدی است.

architects often admire the squatness of brutalist buildings.

معماران اغلب چربی ساختمان‌های بрутالیست را تحسین می‌کنند.

the squatness of the teapot gives it a sturdy appearance.

چربی چای‌پور کمک می‌کند تا ظاهری محکم داشته باشد.

the overall squatness of the vehicle improves its stability on rough terrain.

چربی کلی وسیله نقلیه باعث افزایش پایداری آن در زمین‌های ناهموار می‌شود.

modern furniture design often emphasizes a certain squatness for aesthetic appeal.

طراحی مبلمان مدرن اغلب بر چربی خاصی برای جذابیت ظاهری تأکید می‌کند.

the extreme squatness of the bonsai tree was achieved through careful pruning.

چربی بسیار زیاد درخت بونسای از طریق تهیه دقیق انجام شد.

judges in the dog show evaluated the squatness of the bulldog's stance.

داوران در نمایشگاه سگ‌ها چربی حالت گردن‌کش را ارزیابی کردند.

the squatness of the stone tower provided excellent resistance against strong winds.

چربی برج سنگی مقاومت عالی در برابر بادهای قوی را فراهم کرد.

the wrestler relied on his natural squatness to maintain a low center of gravity.

قایقران به چربی طبیعی خود برای حفظ مرکز گرانش پایین وابسته بود.

despite its squatness, the robot moved with surprising agility.

هرچند که چربی داشت، ربات با انعطاف‌پذیری شگفت‌آور حرکت می‌کرد.

the squatness of the cave entrance required us to crawl inside.

چربی ورودی ادریس نیاز به زیرگذشت داخلی را ایجاد کرد.

the sculptor intentionally exaggerated the squatness of the figure for artistic effect.

نگارگر به عمد چربی شخصیت را برای اثر هنری تضخیم کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید