staffer

[ایالات متحده]/'stɑːfə/
[بریتانیا]/'stæfɚ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. ویرایشگر، کارمند
Word Forms
جمعstaffers

جملات نمونه

The staffer was responsible for organizing the event.

کارمند مسئول سازماندهی رویداد بود.

The staffer greeted the guests as they arrived.

کارمند با ورود مهمانان به آنها خوشامد گفت.

The campaign staffer worked tirelessly to promote the candidate.

کارمند کمپین بی‌وقفه برای ترویج نامزد تلاش کرد.

The staffer answered phone calls and responded to emails.

کارمند به تماس‌های تلفنی پاسخ داد و به ایمیل‌ها پاسخ داد.

The new staffer quickly adapted to the office environment.

کارمند جدید به سرعت با محیط دفتر سازگار شد.

The staffer provided excellent customer service to all clients.

کارمند خدمات مشتری عالی به همه مشتریان ارائه داد.

The staffer's attention to detail ensured the project's success.

توجه کارمند به جزئیات از موفقیت پروژه اطمینان حاصل کرد.

The staffer collaborated with other departments to complete the task.

کارمند برای انجام وظیفه با سایر بخش‌ها همکاری کرد.

The staffer's dedication to their work was truly admirable.

تعهد کارمند به کارش واقعاً قابل تحسین بود.

The staffer's positive attitude brightened the office atmosphere.

نگرش مثبت کارمند فضای دفتر را روشن کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید