stagged

[ایالات متحده]/stæɡd/
[بریتانیا]/stæɡd/

ترجمه

v. گذشته و گذشته استمراری stag
n. سفته باز در سهام جدید

عبارات و ترکیب‌ها

stagged event

واکنش‌دار شده

stagged prices

قیمت‌های مرحله‌ای

stagged data

داده‌های مرحله‌ای

stagged system

سیستم مرحله‌ای

stagged approach

رویکرد مرحله‌ای

stagged analysis

تجزیه و تحلیل مرحله‌ای

stagged model

مدل مرحله‌ای

stagged structure

ساختار مرحله‌ای

stagged strategy

استراتژی مرحله‌ای

stagged levels

سطوح مرحله‌ای

جملات نمونه

he stagged the project to meet the deadline.

او پروژه را برای رسیدن به مهلت مقرر برنامه‌ریزی کرد.

the event was stagged to accommodate more guests.

این رویداد برای پذیرش مهمانان بیشتر برنامه‌ریزی شد.

she stagged her presentation for better clarity.

او ارائه خود را برای وضوح بیشتر برنامه‌ریزی کرد.

they stagged the release of the new product.

آنها انتشار محصول جدید را برنامه‌ریزی کردند.

the festival was stagged over several weekends.

جشنواره در طول چندین آخر هفته برنامه‌ریزی شد.

the movie was stagged to build suspense.

فیلم برای ایجاد تعلیق برنامه‌ریزی شد.

we stagged the training sessions for better learning.

ما جلسات آموزشی را برای یادگیری بهتر برنامه‌ریزی کردیم.

he stagged his workload to avoid burnout.

او حجم کاری خود را برای جلوگیری از فرسودگی برنامه‌ریزی کرد.

the construction was stagged to minimize disruptions.

ساخت و ساز برای به حداقل رساندن اختلالات برنامه‌ریزی شد.

the campaign was stagged to maximize impact.

کمپین برای بیشینه کردن تاثیر آن برنامه‌ریزی شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید