staid

[ایالات متحده]/steɪd/
[بریتانیا]/steɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. ثابت آرام متین

جملات نمونه

He had grown staid and dull.

او متصل و کسل شده بود.

a rather staid and old-fashioned hotel

یک هتل نسبتاً سنتی و قدیمی

The locals were a very staid lot.

ساکنان محلی بسیار سنتی بودند.

He has a staid personality.

او شخصیتی سنتی دارد.

The company has a staid reputation in the industry.

شرکت در این صنعت شهرت سنتی دارد.

Her staid demeanor impressed the interviewers.

رفتار سنتی او مورد تحسین مصاحبه‌کنندگان قرار گرفت.

The staid atmosphere in the office made it difficult to relax.

فضای سنتی در دفتر کار باعث می‌شد که استراحت کردن دشوار باشد.

The professor's staid teaching style bored the students.

سبک تدریس سنتی استاد باعث خستگی دانشجویان شد.

The museum's staid exhibits attracted a sophisticated crowd.

نمایشگاه‌های سنتی موزه مخاطبان با سلیقه‌ای خاص را جذب کرد.

Despite his staid appearance, he had a great sense of humor.

با وجود ظاهر سنتی‌اش، او حس شوخ طبعی خوبی داشت.

The staid design of the room gave it a timeless elegance.

طراحی سنتی اتاق به آن ظاهری جاودانه بخشید.

She prefers staid colors like navy and gray for her wardrobe.

او ترجیح می‌دهد رنگ‌های سنتی مانند سرمه‌ای و خاکستری را برای کمد لباس خود انتخاب کند.

The politician's staid speech failed to captivate the audience.

سخنرانی سنتی سیاستمدار نتوانست مخاطبان را مجذوب خود کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید