stamina

[ایالات متحده]/'stæmɪnə/
[بریتانیا]/'stæmɪnə/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. استقامت، قدرت ماندگاری، پایداری؛ اندام تولید مثل نر یک گل (جمع واژه stamen)

عبارات و ترکیب‌ها

stamina level

سطح استقامت

جملات نمونه

a severe test of stamina

یک آزمون شدید از استقامت

their secret is stamina rather than speed.

راز آنها استقامت است تا سرعت.

exhibit enough stamina to master English

استقامت کافی برای تسلط بر زبان انگلیسی را نشان دهید.

Aerobic exercise helps to build up stamina.

ورزش‌های هوازی به افزایش استقامت کمک می‌کند.

the mixture of writerly craft and stamina which Greene had.

ترکیبی از مهارت نویسندگی و استقامت که گرین داشت.

I lacked the stamina to run the whole length of the race.

من استقامت لازم برای دویدن در طول مسابقه را نداشتم.

Giving up smoking had a magical effect on his stamina.

ترك سیگار تاثیر جادویی بر استقامت او داشت.

Final exams at university can be as much a test of stamina as of knowledge.

امتحانات نهایی در دانشگاه می تواند به اندازه آزمون استقامت، آزمون دانش باشد.

Emma Walton had to call on all her reserves of stamina to win the 10 000 metres.

امما والتون مجبور شد تمام ذخایر استقامت خود را برای برنده شدن در مسابقه 10000 متر به کار گیرد.

o Broiled Bloodfin now increases resistances to all schools of magic instead of increasing Stamina and Spirit.

o Broiled Bloodfin اکنون مقاومت در برابر تمام مکاتب جادویی را افزایش می دهد به جای افزایش استقامت و روح.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید