stane

[ایالات متحده]/steɪn/
[بریتانیا]/steɪn/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. سنگ
adj. مربوط به سنگ
vt. سنگ زدن
Word Forms
جمعstanes

عبارات و ترکیب‌ها

stane stone

سنگ

stane wall

دیوار

stane path

مسیر

stane bridge

پل

stane circle

دایره

stane house

خانه

stane statue

مجسمه

stane sculpture

مجسمه‌سازی

stane quarry

کان معدن

stane floor

کف

جملات نمونه

she decided to stane her career in marketing.

او تصمیم گرفت شغل خود را در بازاریابی ادامه دهد.

he couldn't stane the pressure of the job.

او نمی‌توانست فشار شغل را تحمل کند.

they plan to stane their relationship after the trip.

آنها قصد دارند رابطه خود را پس از سفر ادامه دهند.

she had to stane her emotions during the meeting.

او مجبور شد احساسات خود را در طول جلسه کنترل کند.

the team worked hard to stane their lead in the competition.

تیم سخت تلاش کرد تا پیشرفت خود را در مسابقه حفظ کند.

he tried to stane his focus on the task at hand.

او سعی کرد تمرکز خود را روی کاری که در دست داشت حفظ کند.

it's important to stane your ground in negotiations.

در مذاکرات مهم است که موضع خود را حفظ کنید.

she needs to stane her decisions more confidently.

او باید تصمیمات خود را با اطمینان بیشتری ادامه دهد.

they worked together to stane their community project.

آنها با هم برای ادامه پروژه جامعه محلی خود تلاش کردند.

he found it hard to stane the noise in the city.

او تحمل سر و صدا در شهر را سخت یافت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید