stepdaughter

[ایالات متحده]/'stepdɔːtə/
[بریتانیا]/'stɛpdɔtɚ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. عروس
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

father's stepdaughter

دختر ناتنی پدر

mother's stepdaughter

دختر ناتنی مادر

جملات نمونه

My stepdaughter is studying abroad in Australia.

دختر ناتنی من در حال تحصیل در خارج از کشور در استرالیا است.

She gets along well with her stepdaughter.

او با دختر ناتنی‌اش رابطه خوبی دارد.

I treat my stepdaughter as my own daughter.

من دختر ناتنی‌ام را مثل دختر خودم رفتار می‌کنم.

Her stepdaughter is getting married next month.

دختر ناتنی او ماه آینده ازدواج می‌کند.

He has a close bond with his stepdaughter.

او با دختر ناتنی‌اش پیوند نزدیکی دارد.

The stepdaughter helped her stepmother with the cooking.

دختر ناتنی به مادر ناتنی‌اش در آشپزی کمک کرد.

She often takes her stepdaughter to the park.

او اغلب دختر ناتنی‌اش را به پارک می‌برد.

His stepdaughter calls him dad.

دختر ناتنی او به او می‌گوید بابا.

The stepdaughter inherited her stepfather's business.

دختر ناتنی کسب و کار پدر ناتنی‌اش را به ارث برد.

They have a blended family with two stepdaughters.

آنها یک خانواده ترکیبی با دو دختر ناتنی دارند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید