stepsibling

[ایالات متحده]//ˈstepˌsɪb.lɪŋ//
[بریتانیا]//ˈstepˌsɪb.lɪŋ//

ترجمه

n. فرزندی که از پدر یا مادرخوانده به دست آمده است؛ برادری یا خواهری که از طریق ازدواج و نه از طریق خون مرتبط است؛ خواهر یا برادری ناتنی؛ برادری یا خواهری که یک والد بیولوژیکی مشترک دارند؛ برادری یا خواهری که به عنوان خواهر یا برادر بزرگ شده‌اند (ارتباط غیر بیولوژیکی، غیر خونی)

عبارات و ترکیب‌ها

my stepsibling

برادر/خواهر ناتنی من

your stepsibling

برادر/خواهر ناتنی شما

his stepsibling

برادر/خواهر ناتنی او

her stepsibling

برادر/خواهر ناتنی او

our stepsibling

برادر/خواهر ناتنی ما

their stepsibling

برادر/خواهر ناتنی آنها

two stepsiblings

دو برادر/خواهر ناتنی

many stepsiblings

برادران/خواهران ناتنی زیاد

stepsibling rivalry

رقابت بین خواهر/برادر ناتنی

stepsibling conflict

درگیری بین خواهر/برادر ناتنی

جملات نمونه

my stepsibling moved in last summer, and we had to share a bathroom.

برادر یا خواهر ناتنی‌ام تابستان گذشته به اینجا نقل مکان کرد و مجبور بودیم حمام را با هم به اشتراک بگذاریم.

i don’t see my stepsibling often, but we text on holidays.

اغراقاً برادر یا خواهر ناتنی‌ام را نمی‌بینم، اما در تعطیلات با او پیامک رد و بدل می‌کنیم.

her stepsibling is the same age as me, so we ended up in the same grade.

برادر یا خواهر ناتنی او همسن من است، بنابراین در یک پایه تحصیلی قرار گرفتیم.

my stepsibling and i have a complicated relationship, but we’re trying.

برادر یا خواهر ناتنی من و من رابطه پیچیده‌ای داریم، اما تلاش می‌کنیم.

he introduced his stepsibling to the family at the wedding reception.

او برادر یا خواهر ناتنی‌اش را در پذیرایی عروسی به خانواده معرفی کرد.

i got into an argument with my stepsibling over chores and house rules.

من با برادر یا خواهر ناتنی‌ام در مورد کارهای خانه و قوانین خانه بحث کردم.

my stepsibling is very supportive, especially when i’m stressed about exams.

برادر یا خواهر ناتنی من بسیار حامی است، به خصوص وقتی در مورد امتحان‌ها استرس دارم.

we grew close after my stepsibling helped me settle into the new home.

پس از اینکه برادر یا خواهر ناتنی‌ام به من کمک کرد در خانه جدید مستقر شوم، صمیمیت پیدا کردیم.

his stepsibling lives with their other parent, so they visit on weekends.

برادر یا خواهر ناتنی او با والد دیگرش زندگی می‌کند، بنابراین آخر هفته‌ها از آنها دیدن می‌کنند.

i borrowed a jacket from my stepsibling and forgot to return it for weeks.

من یک ژاکت از برادر یا خواهر ناتنی‌ام قرض گرفتم و برای هفته‌ها فراموش کردم آن را پس بدهم.

my stepsibling and i are not related by blood, but we’re family now.

برادر یا خواهر ناتنی من و من نسبت خونی نداریم، اما اکنون خانواده هستیم.

she felt jealous when her stepsibling got more attention at dinner.

او احساس حسادت کرد وقتی برادر یا خواهر ناتنی‌اش در شام توجه بیشتری گرفت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید