| جمع | stigmatics |
stigmatic mark
نشانه استیگما
stigmatic identity
هویت استیگما
stigmatic beliefs
باورهای استیگما
stigmatic perception
درک استیگما
stigmatic stigma
استیگما استیگما
stigmatic traits
ویژگیهای استیگما
stigmatic attitudes
نگرشهای استیگما
stigmatic issues
مسائل استیگما
stigmatic associations
ارتباطات استیگما
stigmatic experiences
تجربیات استیگما
his stigmatic views on mental health hinder open discussions.
دیدگاههای στιگمازای او در مورد سلامت روان مانع از بحثهای آزاد میشود.
she faced stigmatic challenges due to her background.
او به دلیل پیشینهاش با چالشهای στιگمازا روبرو شد.
stigmatic attitudes can prevent individuals from seeking help.
نگرشهای στιگمازا میتوانند از افراد در جستجوی کمک باز دارند.
the organization works to reduce stigmatic perceptions in society.
این سازمان برای کاهش ادراکهای στιگمازا در جامعه تلاش میکند.
stigmatic labels often lead to discrimination.
برچسبهای στιگمازا اغلب منجر به تبعیض میشوند.
education can help combat stigmatic beliefs.
آموزش میتواند به مبارزه با باورهای στιگمازا کمک کند.
he is trying to overcome the stigmatic stereotypes associated with his condition.
او سعی میکند از کلیشههای στιگمازای مرتبط با وضعیت خود عبور کند.
stigmatic language can discourage people from sharing their experiences.
زبان στιگمازا میتواند از به اشتراک گذاشتن تجربیات افراد باز دارد.
she advocates for the removal of stigmatic barriers in healthcare.
او از رفع موانع στιگمازا در مراقبتهای بهداشتی حمایت میکند.
stigmatic views can be changed through awareness campaigns.
دیدگاههای στιگمازا میتوانند از طریق کمپینهای آگاهیرسانی تغییر کنند.
stigmatic mark
نشانه استیگما
stigmatic identity
هویت استیگما
stigmatic beliefs
باورهای استیگما
stigmatic perception
درک استیگما
stigmatic stigma
استیگما استیگما
stigmatic traits
ویژگیهای استیگما
stigmatic attitudes
نگرشهای استیگما
stigmatic issues
مسائل استیگما
stigmatic associations
ارتباطات استیگما
stigmatic experiences
تجربیات استیگما
his stigmatic views on mental health hinder open discussions.
دیدگاههای στιگمازای او در مورد سلامت روان مانع از بحثهای آزاد میشود.
she faced stigmatic challenges due to her background.
او به دلیل پیشینهاش با چالشهای στιگمازا روبرو شد.
stigmatic attitudes can prevent individuals from seeking help.
نگرشهای στιگمازا میتوانند از افراد در جستجوی کمک باز دارند.
the organization works to reduce stigmatic perceptions in society.
این سازمان برای کاهش ادراکهای στιگمازا در جامعه تلاش میکند.
stigmatic labels often lead to discrimination.
برچسبهای στιگمازا اغلب منجر به تبعیض میشوند.
education can help combat stigmatic beliefs.
آموزش میتواند به مبارزه با باورهای στιگمازا کمک کند.
he is trying to overcome the stigmatic stereotypes associated with his condition.
او سعی میکند از کلیشههای στιگمازای مرتبط با وضعیت خود عبور کند.
stigmatic language can discourage people from sharing their experiences.
زبان στιگمازا میتواند از به اشتراک گذاشتن تجربیات افراد باز دارد.
she advocates for the removal of stigmatic barriers in healthcare.
او از رفع موانع στιگمازا در مراقبتهای بهداشتی حمایت میکند.
stigmatic views can be changed through awareness campaigns.
دیدگاههای στιگمازا میتوانند از طریق کمپینهای آگاهیرسانی تغییر کنند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید