stillstand

[ایالات متحده]/ˈstɪl.stænd/
[بریتانیا]/ˈstɪlˌstænd/

ترجمه

n. یک حالت تعادل یا توازن؛ دوره‌ای از عدم تغییر یا فعالیت
شکل‌های واژه

عبارات و ترکیب‌ها

stillstand point

نقطه تعلل

stillstand condition

شرایط تعلل

stillstand moment

لحظه تعلل

stillstand phase

فاز تعلل

stillstand position

موقعیت تعلل

stillstand state

وضعیت تعلل

stillstand time

زمان تعلل

stillstand zone

منطقه تعلل

stillstand area

مساحت تعلل

جملات نمونه

there was a stillstand in the negotiations.

در مذاکرات یک بن‌بست وجود داشت.

the project reached a stillstand due to funding issues.

به دلیل مشکلات مالی، پروژه به یک بن‌بست رسید.

during the stillstand, we analyzed our options.

در طول بن‌بست، ما گزینه‌های خود را تجزیه و تحلیل کردیم.

the economy is experiencing a stillstand.

اقتصاد در حال تجربه یک بن‌بست است.

we need to address the stillstand in production.

ما باید بن‌بست در تولید را برطرف کنیم.

the stillstand in the market has caused concern.

بن‌بست در بازار نگرانی ایجاد کرده است.

after a brief stillstand, the team resumed work.

پس از یک وقفه کوتاه، تیم به کار خود ادامه داد.

the stillstand in traffic caused significant delays.

بن‌بست در ترافیک باعث تاخیرهای قابل توجهی شد.

there was a stillstand in the flow of information.

در جریان اطلاعات یک بن‌بست وجود داشت.

the stillstand in the conversation was awkward.

بن‌بست در گفتگو ناراحت‌کننده بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید