stratifying

[ایالات متحده]/ˈstrætɪfaɪɪŋ/
[بریتانیا]/ˈstrætɪfaɪɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. ترتیب دادن یا طبقه بندی به لایه‌ها

عبارات و ترکیب‌ها

stratifying factors

عوامل طبقه‌بندی

stratifying data

طبقه بندی داده ها

stratifying variables

متغیرهای طبقه‌بندی

stratifying samples

نمونه های طبقه‌بندی شده

stratifying population

طبقه بندی جمعیت

stratifying criteria

معیارهای طبقه‌بندی

stratifying groups

گروه‌های طبقه‌بندی شده

stratifying levels

سطوح طبقه‌بندی

stratifying techniques

تکنیک های طبقه‌بندی

stratifying methods

روش های طبقه‌بندی

جملات نمونه

stratifying the data helps in better analysis.

طبقه‌بندی داده‌ها به تحلیل بهتر کمک می‌کند.

we are stratifying the participants by age group.

ما شرکت‌کنندگان را بر اساس گروه سنی طبقه بندی می‌کنیم.

stratifying the market can reveal hidden opportunities.

طبقه بندی بازار می‌تواند فرصت‌های پنهان را آشکار کند.

stratifying risks is essential in project management.

طبقه بندی ریسک‌ها در مدیریت پروژه ضروری است.

they are stratifying the samples for the study.

آنها نمونه‌ها را برای مطالعه طبقه بندی می‌کنند.

stratifying the population can lead to more accurate results.

طبقه بندی جمعیت می‌تواند منجر به نتایج دقیق‌تر شود.

we recommend stratifying the data before analysis.

ما توصیه می‌کنیم داده‌ها را قبل از تجزیه و تحلیل طبقه بندی کنید.

stratifying clients by income level can improve service delivery.

طبقه بندی مشتریان بر اساس سطح درآمد می‌تواند ارائه خدمات را بهبود بخشد.

stratifying educational levels helps in targeted interventions.

طبقه بندی سطوح تحصیلی به مداخلات هدفمند کمک می‌کند.

stratifying the workforce can enhance diversity initiatives.

طبقه بندی نیروی کار می‌تواند ابتکارات متنوع‌سازی را افزایش دهد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید