streambeds

[ایالات متحده]/ˈstriːmbɛd/
[بریتانیا]/ˈstriːmbɛd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. بستر یک جوی که آب در آن جریان دارد؛ کانال یا ناحیه‌ای که توسط یک جوی اشغال شده است

عبارات و ترکیب‌ها

dry streambed

بستر خشک رودخانه

rocky streambed

بستر رودخانه سنگلاخی

flooded streambed

بستر رودخانه سیل‌زده

natural streambed

بستر طبیعی رودخانه

eroded streambed

بستر فرسایش‌یافته رودخانه

streambed habitat

زیستگاه بستر رودخانه

streambed ecology

اکولوژی بستر رودخانه

streambed restoration

بازسازی بستر رودخانه

streambed conditions

شرایط بستر رودخانه

streambed survey

بررسی بستر رودخانه

جملات نمونه

the streambed was dry after weeks of no rain.

بستر رودخانه پس از هفته‌ها بارندگی خشک بود.

fish often spawn in the gravel of the streambed.

ماهی‌ها اغلب در شن و ماسال بستر رودخانه تخم‌گذاری می‌کنند.

we found several fossils along the streambed.

ما چندین فسیل در امتداد بستر رودخانه پیدا کردیم.

the streambed was altered by the recent flooding.

بستر رودخانه در اثر سیل اخیر تغییر شکل داده بود.

walking along the streambed can be quite relaxing.

قدم زدن در امتداد بستر رودخانه می‌تواند بسیار آرامش‌بخش باشد.

wildflowers often bloom near the streambed.

گل‌های وحشی اغلب در نزدیکی بستر رودخانه شکوفا می‌شوند.

they built a bridge over the streambed for easier access.

آنها برای دسترسی آسان یک پل روی بستر رودخانه ساختند.

environmentalists are studying the health of the streambed.

فعالیت‌های زیست‌محیطی در حال بررسی سلامت بستر رودخانه هستند.

we collected water samples from the streambed for testing.

ما نمونه‌های آب را از بستر رودخانه برای آزمایش جمع‌آوری کردیم.

the streambed is home to many aquatic organisms.

بستر رودخانه خانه بسیاری از موجودات آبزی است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید