striates

[ایالات متحده]/ˈstraɪ.eɪts/
[بریتانیا]/ˈstraɪ.eɪts/

ترجمه

adj. خط دار بودن
vt. خط دار کردن

عبارات و ترکیب‌ها

striates pattern

الگوی خطوط

striates texture

بافت خطوط

striates formation

تشکیل خطوط

striates surface

سطح خطوط

striates design

طراحی خطوط

striates effect

اثر خطوط

striates feature

ویژگی خطوط

striates layer

لایه خطوط

striates appearance

ظاهر خطوط

striates color

رنگ خطوط

جملات نمونه

the artist striates the canvas with bold colors.

هنرمند بوم نقاشی را با رنگ‌های جسورانه خط‌دار می‌کند.

she striates her hair to create a unique look.

او موهایش را خط‌دار می‌کند تا ظاهری منحصر به فرد ایجاد کند.

the geologist noted how the rock striates indicate its age.

زمین‌شناس متوجه شد که خطوط روی سنگ نشان‌دهنده سن آن است.

the designer striates the fabric to enhance its texture.

طراح بافت پارچه را خط‌دار می‌کند تا بافت آن را بهبود بخشد.

he striates the paper for a decorative effect.

او کاغذ را برای ایجاد جلوه‌ای تزئینی خط‌دار می‌کند.

in biology, striates can refer to muscle fibers.

در زیست‌شناسی، خطوط می‌توانند به فیبرهای عضلانی اشاره داشته باشند.

the artist often striates her work to create depth.

هنرمند اغلب آثار خود را خط‌دار می‌کند تا عمق ایجاد کند.

striates in the soil can reveal information about its composition.

خطوط روی خاک می‌تواند اطلاعاتی در مورد ترکیب آن آشکار کند.

the photographer striates the image to highlight certain features.

عکاس تصویر را خط‌دار می‌کند تا ویژگی‌های خاص را برجسته کند.

they striates the landscape with lines of trees.

آنها منظره را با خطوط درختان خط‌دار می‌کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید