stringed

[ایالات متحده]/strɪŋd/
[بریتانیا]/strɪŋd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. دارای رشته‌ها; با رشته‌ها بسته شده
v. با رشته‌ای محکم کردن; کشیدن; متصل کردن

عبارات و ترکیب‌ها

stringed instrument

ساز زهی

stringed bow

کمان مضراب‌دار

جملات نمونه

a three-stringed precursor of the violin.

یک پیش‌ساز سه رشته‌ای ویولن

bouzouki:a Greek stringed instrument resembling a mandolin.

بووزوکی: یک ساز زهدار یونانی شبیه ماندولین

playing a stringed instrument

اجرا یک ساز زهدار

stringed lights for decoration

چراغ‌های زهدار برای تزئین

stringed beads for making jewelry

مهره‌های زهدار برای ساختن جواهرات

a stringed puppet for the puppet show

یک عروسک زهدار برای نمایش عروسکی

stringed instruments in an orchestra

سازهای زهدار در یک ارکستر

a stringed bow for archery

کمان زهدار برای تیراندازی

stringed tennis racket for the match

راکت تنیس زهدار برای مسابقه

stringed hammock for relaxing

تخت‌خواب آویز زهدار برای استراحت

stringed necklace for a special occasion

گردنبند زهدار برای یک مناسبت خاص

a stringed kite flying in the sky

بادبادک زهدار در آسمان در حال پرواز

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید