threaded

[ایالات متحده]/ˈθrɛdɪd/
[بریتانیا]/ˈθrɛdɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. با الگوی شبیه به نخ تزئین شده
v. عبور کرده; نخ شده (قسمت گذشته فعل نخ)

عبارات و ترکیب‌ها

threaded rod

پیچ نر

threaded insert

پیچ داخلی

threaded fastener

اتصال پیچ‌دار

threaded pipe

لوله پیچی

threaded hole

سوراخ رزوه دار

threaded connection

اتصال پیچی

threaded end

سرپیچ

threaded fitting

اتصال پیچی

threaded screw

پیچ نر

threaded shaft

شفت پیچی

جملات نمونه

the necklace was beautifully threaded with pearls.

گردنبند به زیبایی با مرواریدها بافته شده بود.

she threaded the needle with great precision.

او سوزن را با دقت بسیار از نخ عبور داد.

the story is threaded with themes of love and loss.

داستان با مضامین عشق و از دست دادن بافته شده است.

he threaded the fishing line through the rod.

او نخ ماهیگیری را از طریق چوب عبور داد.

the artist threaded colors together to create a beautiful painting.

هنرمند رنگ ها را با هم بافت تا یک نقاشی زیبا خلق کند.

she threaded her way through the crowded market.

او راه خود را از میان بازار شلوغ پیدا کرد.

the fabric was threaded with gold to add elegance.

پارچه با طلایی بافته شده بود تا ظرافت به آن اضافه شود.

he threaded the cable through the wall for better connectivity.

او کابل را از طریق دیوار عبور داد تا اتصال بهتری حاصل شود.

she threaded her hair into a braid.

او موهایش را به یک بافت تبدیل کرد.

the narrative was expertly threaded with humor.

داستان به طور ماهرانه با طنز بافته شده بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید