threaded rod
پیچ نر
threaded insert
پیچ داخلی
threaded fastener
اتصال پیچدار
threaded pipe
لوله پیچی
threaded hole
سوراخ رزوه دار
threaded connection
اتصال پیچی
threaded end
سرپیچ
threaded fitting
اتصال پیچی
threaded screw
پیچ نر
threaded shaft
شفت پیچی
the necklace was beautifully threaded with pearls.
گردنبند به زیبایی با مرواریدها بافته شده بود.
she threaded the needle with great precision.
او سوزن را با دقت بسیار از نخ عبور داد.
the story is threaded with themes of love and loss.
داستان با مضامین عشق و از دست دادن بافته شده است.
he threaded the fishing line through the rod.
او نخ ماهیگیری را از طریق چوب عبور داد.
the artist threaded colors together to create a beautiful painting.
هنرمند رنگ ها را با هم بافت تا یک نقاشی زیبا خلق کند.
she threaded her way through the crowded market.
او راه خود را از میان بازار شلوغ پیدا کرد.
the fabric was threaded with gold to add elegance.
پارچه با طلایی بافته شده بود تا ظرافت به آن اضافه شود.
he threaded the cable through the wall for better connectivity.
او کابل را از طریق دیوار عبور داد تا اتصال بهتری حاصل شود.
she threaded her hair into a braid.
او موهایش را به یک بافت تبدیل کرد.
the narrative was expertly threaded with humor.
داستان به طور ماهرانه با طنز بافته شده بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید