the child was stuttering in fright.
کودک در حال لکنت و ترس بود.
stutter (out) an apology
یک عذرخواهی با لکنت ادا کرد.
He was stuttering with rage.
او با خشم لکنت داشت.
he shyly stuttered out an invitation to the cinema.
او با خجالت و لکنت دعوتنامهای برای رفتن به سینما گفت.
her stutter caused the children to titter.
لکنت او باعث خنده کودکان شد.
Those who stutter often receive speech therapy.
کسانی که لکنت دارند اغلب از درمان گفتار درمانی دریافت می کنند.
she flinched as a machine gun stuttered nearby.
او با شنیدن صدای مسلسل که نزدیکش بود، لرزید.
Caught shoplifting, the culprit stuttered a few transparent lies.
در حالی که هنگام سرقت از مغازه دستگیر شده بود، متهم چندان دروغ آشکار گفت.
stuttered a member of the latest dynasty, a king of the Skookum Benches."I offer you eight hundred for him, sir, before the test;
یک عضو از آخرین سلسله، پادشاهی از نیمکتهای اسکوکوم، با لکنت گفت: "من برای او هشتصد دلار پیشنهاد می کنم، آقایم، قبل از امتحان؛".
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید