subdominant

[ایالات متحده]/ˌsʌbˈdɒmɪnənt/
[بریتانیا]/ˌsʌbˈdɑːmɪnənt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. داشتن تسلط ثانویه
n. لحن فرعی در موسیقی
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

subdominant chord

آکورد غالب

subdominant function

تابعیت غالب

subdominant key

کلید غالب

subdominant area

منطقه غالب

subdominant scale

مقیاس غالب

subdominant role

نقش غالب

subdominant position

موقعیت غالب

subdominant harmony

هماهنگی غالب

subdominant relationship

ارتباط غالب

جملات نمونه

the subdominant chord adds depth to the music.

آکورد غالب فرعی عمق را به موسیقی اضافه می‌کند.

in the ecosystem, the subdominant species play a crucial role.

در اکوسیستم، گونه‌های غالب فرعی نقش مهمی ایفا می‌کنند.

the artist used a subdominant color to create contrast.

هنرمند از رنگ غالب فرعی برای ایجاد کنتراست استفاده کرد.

understanding subdominant relationships can enhance team dynamics.

درک روابط غالب فرعی می‌تواند پویایی گروه را افزایش دهد.

the subdominant culture influences the local traditions.

فرهنگ غالب فرعی بر سنت‌های محلی تأثیر می‌گذارد.

in a debate, the subdominant argument often gets overlooked.

در یک بحث، استدلال غالب فرعی اغلب نادیده گرفته می‌شود.

the subdominant strategies can lead to unexpected outcomes.

استراتژی‌های غالب فرعی می‌تواند منجر به نتایج غیرمنتظره شود.

she felt like a subdominant voice in the conversation.

او احساس می‌کرد که در گفتگو صدایی غالب فرعی است.

subdominant plants contribute to biodiversity in the area.

گیاهان غالب فرعی به تنوع زیستی در این منطقه کمک می‌کنند.

the subdominant themes of the novel reveal deeper meanings.

مضامین غالب فرعی رمان معانی عمیق‌تری را آشکار می‌کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید