subproblems

[ایالات متحده]/ˈsʌbˌprɒbləm/
[بریتانیا]/ˈsʌbˌprɑbləm/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک مشکل کوچکتر که از یک مشکل بزرگتر ناشی می‌شود؛ یک مسئله ثانویه

عبارات و ترکیب‌ها

subproblem analysis

تحلیل مسئله فرعی

subproblem identification

شناسایی مسئله فرعی

subproblem solving

حل مسئله فرعی

subproblem definition

تعریف مسئله فرعی

subproblem decomposition

تجزیه مسئله فرعی

subproblem formulation

فرمول‌بندی مسئله فرعی

subproblem approach

رویکرد مسئله فرعی

subproblem strategy

استراتژی مسئله فرعی

subproblem solution

راه حل مسئله فرعی

subproblem relation

ارتباط مسئله فرعی

جملات نمونه

we need to break down the main problem into smaller subproblems.

ما باید مسئله اصلی را به زیرمسئله‌های کوچکتر تقسیم کنیم.

each subproblem can be solved independently.

هر زیرمسئله را می‌توان به طور مستقل حل کرد.

identifying the subproblems is the first step in problem-solving.

شناسایی زیرمسئله‌ها اولین قدم در حل مسئله است.

we can tackle each subproblem one at a time.

ما می‌توانیم هر بار یک زیرمسئله را حل کنیم.

understanding the subproblem helps in finding the overall solution.

درک زیرمسئله به یافتن راه حل کلی کمک می‌کند.

sometimes, a subproblem can be more complex than the main problem.

گاهی اوقات، یک زیرمسئله می‌تواند پیچیده‌تر از مسئله اصلی باشد.

collaborating on subproblems can lead to faster solutions.

همکاری در مورد زیرمسئله‌ها می‌تواند منجر به یافتن راه حل سریع‌تر شود.

each subproblem requires a different approach to solve.

حل هر زیرمسئله نیاز به یک رویکرد متفاوت دارد.

we can use algorithms to efficiently solve each subproblem.

ما می‌توانیم از الگوریتم‌ها برای حل کارآمد هر زیرمسئله استفاده کنیم.

once we solve the subproblems, the main problem will be easier to manage.

پس از حل زیرمسئله‌ها، مدیریت مسئله اصلی آسان‌تر خواهد بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید