social subserviences
وابستگیهای اجتماعی
political subserviences
وابستگیهای سیاسی
economic subserviences
وابستگیهای اقتصادی
cultural subserviences
وابستگیهای فرهنگی
personal subserviences
وابستگیهای شخصی
institutional subserviences
وابستگیهای سازمانی
historical subserviences
وابستگیهای تاریخی
systemic subserviences
وابستگیهای سیستمی
legal subserviences
وابستگیهای قانونی
corporate subserviences
وابستگیهای شرکتی
his subserviences to the manager were evident in every meeting.
وفاداری بیش از حد او به مدیر در هر جلسه ای آشکار بود.
she showed subserviences that undermined her authority.
او وفاداری هایی از خود نشان داد که اقتدار او را تضعیف کرد.
the subserviences of the workers were taken for granted.
وفاداری بیش از حد کارگران به عنوان یک امر مسلم تلقی می شد.
his subserviences were a result of years of training.
وفاداری بیش از حد او نتیجه سالها آموزش بود.
they questioned the subserviences expected from junior staff.
آنها درباره وفاداری مورد انتظار از کارکنان ارشد سوال کردند.
her subserviences made it difficult for her to express her opinions.
وفاداری بیش از حد او باعث می شد بیان نظر برایش دشوار باشد.
subserviences in the workplace can lead to resentment.
وفاداری بیش از حد در محیط کار می تواند منجر به نارضایتی شود.
he had a history of subserviences that affected his career.
او سابقه ای از وفاداری بیش از حد داشت که بر حرفه او تأثیر گذاشت.
the culture of subserviences needs to be addressed for better teamwork.
فرهنگ وفاداری بیش از حد باید برای بهبود کار گروهی مورد توجه قرار گیرد.
her subserviences were often mistaken for politeness.
وفاداری بیش از حد او اغلب به عنوان مؤدتگی اشتباه گرفته می شد.
social subserviences
وابستگیهای اجتماعی
political subserviences
وابستگیهای سیاسی
economic subserviences
وابستگیهای اقتصادی
cultural subserviences
وابستگیهای فرهنگی
personal subserviences
وابستگیهای شخصی
institutional subserviences
وابستگیهای سازمانی
historical subserviences
وابستگیهای تاریخی
systemic subserviences
وابستگیهای سیستمی
legal subserviences
وابستگیهای قانونی
corporate subserviences
وابستگیهای شرکتی
his subserviences to the manager were evident in every meeting.
وفاداری بیش از حد او به مدیر در هر جلسه ای آشکار بود.
she showed subserviences that undermined her authority.
او وفاداری هایی از خود نشان داد که اقتدار او را تضعیف کرد.
the subserviences of the workers were taken for granted.
وفاداری بیش از حد کارگران به عنوان یک امر مسلم تلقی می شد.
his subserviences were a result of years of training.
وفاداری بیش از حد او نتیجه سالها آموزش بود.
they questioned the subserviences expected from junior staff.
آنها درباره وفاداری مورد انتظار از کارکنان ارشد سوال کردند.
her subserviences made it difficult for her to express her opinions.
وفاداری بیش از حد او باعث می شد بیان نظر برایش دشوار باشد.
subserviences in the workplace can lead to resentment.
وفاداری بیش از حد در محیط کار می تواند منجر به نارضایتی شود.
he had a history of subserviences that affected his career.
او سابقه ای از وفاداری بیش از حد داشت که بر حرفه او تأثیر گذاشت.
the culture of subserviences needs to be addressed for better teamwork.
فرهنگ وفاداری بیش از حد باید برای بهبود کار گروهی مورد توجه قرار گیرد.
her subserviences were often mistaken for politeness.
وفاداری بیش از حد او اغلب به عنوان مؤدتگی اشتباه گرفته می شد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید