sullennesses

[ایالات متحده]/ˈsʌlənəsɪz/
[بریتانیا]/ˈsʌlənəsɪz/

ترجمه

n. حالت‌های غمگینی یا تاریکی

عبارات و ترکیب‌ها

sullennesses abound

حضور فراوان اخم‌ها

expressing sullennesses

ابراز اخم‌ها

overcome sullennesses

غلبه بر اخم‌ها

sullennesses linger

اخم‌ها ماندگارند

masking sullennesses

پوشاندن اخم‌ها

confronting sullennesses

مقابله با اخم‌ها

recognizing sullennesses

تشخیص اخم‌ها

embracing sullennesses

در آغوش گرفتن اخم‌ها

sullennesses fade

اخم‌ها محو می‌شوند

analyzing sullennesses

تجزیه و تحلیل اخم‌ها

جملات نمونه

her sullennesses made it hard for others to approach her.

خشمگین بودن او باعث می‌شد که تعامل با او برای دیگران دشوار باشد.

he often expressed his sullennesses through silence.

او اغلب خشمگین بودنش را از طریق سکوت نشان می‌داد.

despite her sullennesses, she was a talented artist.

با وجود خشمگین بودنش، او یک هنرمند با استعداد بود.

his sullennesses were evident during the meeting.

خشمگین بودنش در طول جلسه آشکار بود.

the film captured the character's sullennesses beautifully.

فیلم به زیبایی خشمگین بودن شخصیت را به تصویر کشید.

she tried to hide her sullennesses behind a smile.

او سعی کرد خشمگین بودنش را پشت یک لبخند پنهان کند.

his sullennesses often affected his relationships.

خشمگین بودنش اغلب بر روابطش تأثیر می‌گذاشت.

they discussed the reasons behind their sullennesses.

آنها دلایل خشمگین بودنشان را مورد بحث قرار دادند.

finding ways to cope with sullennesses is important.

پیدا کردن راه‌های مقابله با خشمگین بودن مهم است.

her poetry reflected her inner sullennesses.

شعر او بازتابی از خشمگین بودن درونی او بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید