summative

[ایالات متحده]/'sʌmətɪv/
[بریتانیا]/'sʌmətiv/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مربوط به خلاصه; به عنوان یک خلاصه عمل کردن.

عبارات و ترکیب‌ها

summative assessment

ارزیابی پایانی

summative evaluation

ارزیابی پایانی

summative feedback

بازخورد پایانی

جملات نمونه

The summative assessment will determine the students' final grades.

ارزیابی پایانی تعیین نمرات نهایی دانش‌آموزان را مشخص خواهد کرد.

The teacher used a summative approach to evaluate the students' performance.

معلم از یک رویکرد ارزیابی پایانی برای ارزیابی عملکرد دانش‌آموزان استفاده کرد.

The summative report highlighted the key findings of the research.

گزارش ارزیابی پایانی یافته‌های کلیدی تحقیق را برجسته کرد.

She prepared a summative presentation to conclude the project.

او یک ارائه ارزیابی پایانی برای جمع‌بندی پروژه آماده کرد.

The summative feedback from the clients was positive.

بازخورد ارزیابی پایانی از طرف مشتریان مثبت بود.

The summative evaluation showed areas for improvement.

ارزیابی پایانی حوزه‌هایی برای بهبود را نشان داد.

The summative test covered all the topics taught in the semester.

آزمون ارزیابی پایانی تمام موضوعات تدریس شده در طول ترم را پوشش داد.

The summative analysis revealed patterns in the data.

تجزیه و تحلیل ارزیابی پایانی الگوهایی را در داده‌ها نشان داد.

The summative conclusion summarized the main points of the discussion.

نتیجه‌گیری ارزیابی پایانی نکات اصلی بحث را خلاصه کرد.

The summative assessment is scheduled for next week.

ارزیابی پایانی برای هفته آینده برنامه ریزی شده است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید