summing

[ایالات متحده]/'sʌmiŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. انجام جمع؛
n. نتیجه جمع کردن اعداد؛
v. محاسبه مجموع.

عبارات و ترکیب‌ها

summing up

جمع کردن

summing the total

جمع کل

summing the results

جمع کردن نتایج

summing the data

جمع داده‌ها

جملات نمونه

the judge made a slip in his summing up.

قاضی در خلاصه دفاع اشتباهی مرتکب شد.

It is not advisable just to work away without making a timely summing-up of experience.

توصیه نمی شود بدون جمع بندی به موقع تجربه، فقط کار کنید.

sum up the day's news; concluded the lecture by summing up.

اخبار روز را خلاصه کنید; سخنرانی را با خلاصه کردن به پایان رساند.

The main events were as follows: first,the president’s speech,secondly,the secretary’s report and thirdly,the chairman’s summing-up.

رویدادهای اصلی به شرح زیر بود: اولاً، سخنرانی رئیس جمهور، ثانیاً، گزارش دبیر و ثالثاً، جمع بندی رئیس.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید