summited

[ایالات متحده]/ˈsʌmɪtɪd/
[بریتانیا]/ˈsʌmɪtɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به قله یا بالاترین نقطه رسید
n. بالاترین نقطه یا قله

عبارات و ترکیب‌ها

summited the peak

به قله رسید

summited the mountain

به کوه رسید

summited the summit

به قله رسید

summited the hill

به تپه رسید

summited the range

به رشته کوه رسید

summited the ridge

به لبه صخره رسید

summited the cliff

به صخره رسید

summited the trail

به مسیر رسید

summited the ascent

به صعود رسید

summited the expedition

به سفر اکتشافی رسید

جملات نمونه

she summited the mountain at dawn.

او قله کوه را در سپیده دم فتح کرد.

they summited their project just in time for the deadline.

آنها پروژه خود را درست به موقع برای مهلت مقرر به اتمام رساندند.

the climbers summited after a grueling ascent.

صعودکنندگان پس از یک صعود طاقت‌فرسا به قله رسیدند.

he felt a sense of accomplishment when he summited.

وقتی به قله رسید، احساس موفقیت کرد.

after months of training, she finally summited the peak.

پس از ماه‌های آموزش، او بالاخره قله را فتح کرد.

the team summited the challenging route in record time.

تیم مسیر دشوار را در کمترین زمان ممکن فتح کرد.

he summited the mountain alone, proving his skills.

او به تنهایی قله کوه را فتح کرد و مهارت‌های خود را ثابت کرد.

they celebrated after they summited the highest peak.

آنها پس از فتح بلندترین قله جشن گرفتند.

she summited the hill and enjoyed the breathtaking view.

او قله تپه را فتح کرد و از منظره نفس‌گیر لذت برد.

the expedition successfully summited despite the harsh weather.

با وجود آب و هوای نامساعد، экспедиция با موفقیت قله را فتح کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید