summitted

[ایالات متحده]/ˈsʌmɪtɪd/
[بریتانیا]/ˈsʌmɪtɪd/

ترجمه

vt. باعث رسیدن به اوج شدن
v. به بالاترین نقطه یا سطح رسیدن
vi. در یک اجلاس یا جلسه سطح بالا شرکت کردن

عبارات و ترکیب‌ها

summitted the report

گزارش را ارسال کرد

summitted the proposal

پیشنهاد را ارسال کرد

summitted the application

درخواست را ارسال کرد

summitted the documents

اسناد را ارسال کرد

summitted the findings

یافته‌ها را ارسال کرد

summitted the assignment

وظیفه را ارسال کرد

summitted the feedback

بازخورد را ارسال کرد

summitted the request

درخواست را ارسال کرد

summitted the results

نتایج را ارسال کرد

summitted the review

بررسی را ارسال کرد

جملات نمونه

the team summitted the mountain at dawn.

تیم اوایل صبح قله کوه را فتح کرد.

she summitted her application before the deadline.

او درخواست خود را قبل از مهلت مقرر ارسال کرد.

they summitted their research findings for review.

آنها یافته‌های تحقیقاتی خود را برای بررسی ارسال کردند.

he summitted the report to his manager.

او گزارش را به مدیر خود ارسال کرد.

the climbers summitted the peak after a long trek.

صخره‌نوردان پس از یک سفر طولانی قله را فتح کردند.

we summitted our proposal to the board last week.

ما هفته گذشته پیشنهاد خود را به هیئت مدیره ارائه کردیم.

after much preparation, they finally summitted the project.

پس از آمادگی زیاد، آنها سرانجام پروژه را ارائه کردند.

she summitted her thesis to the university for approval.

او پایان‌نامه خود را برای تایید به دانشگاه ارائه کرد.

the athletes summitted the competition with impressive scores.

ورزشکاران با امتیازات چشمگیر در مسابقه شرکت کردند.

he summitted the final draft of the article to the editor.

او نسخه نهایی مقاله را به ویراستار ارسال کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید