supposed to
باید
supposedly
به طور کلی
i suppose
من فکر می کنم
be supposed to
باید باشید
supposing that
فرض کنیم که
as supposed
همانطور که فرض شده است
it is supposed
این فرض شده است
commonly supposed
به طور کلی فرض شده است
generally supposed
به طور کلی فرض شده است
suppose not
فکر نکن
i suppose you're wondering why i gathered you all here.
من فکر میکنم شما میخواهید بدانید چرا من شما را همگی اینجا جمع کردم.
the design is supposed to be user-friendly, but many find it confusing.
این طراحی میباید کاربرپسند باشد، اما بسیاری آن را سردرگم مییابند.
you are not supposed to park in this area without a permit.
شما مجاز به پارک کردن در این منطقه بدون مجوز نیستید.
meeting him at the airport is supposed to be a surprise.
دیدار او در فرودگاه میباید یک مفاجات باشد.
he is widely supposed to be the next ceo of the company.
او به طور گسترده میباید سیئوی بعدی شرکت باشد.
don't suppose you know the answer to this question?
آیا فکر میکنید به پاسخ این سوال میدانید؟
i suppose we could go to the cinema instead of staying at home.
من فکر میکنم ما میتوانیم به سینما برویم به جای اینکه در خانه بمانیم.
the medicine is supposed to cure the infection within a week.
این دارو میباید عفونت را در یک هفته درمان کند.
it is generally supposed that the economy will recover next year.
به طور کلی فرض میشود که اقتصاد در سال آینده بهبود خواهد یافت.
i don't suppose i could borrow your pen for a moment?
من فکر نمیکنم بتوانم برای یک لحظه قلم شما را ازدست بدهم؟
you were supposed to call me as soon as you arrived.
شما باید به محض ورود به من فون میکردید.
this software is supposed to handle large datasets efficiently.
این نرمافزار میباید دادههای بزرگ را به طور کارآمد مدیریت کند.
considering the delays, i suppose we should cancel the event.
با توجه به تاخیرها، من فکر میکنم ما باید رویداد را لغو کنیم.
everyone is supposed to submit their reports by friday.
همه میباید گزارشهای خود را تا پنجشنبه ارائه دهند.
supposed to
باید
supposedly
به طور کلی
i suppose
من فکر می کنم
be supposed to
باید باشید
supposing that
فرض کنیم که
as supposed
همانطور که فرض شده است
it is supposed
این فرض شده است
commonly supposed
به طور کلی فرض شده است
generally supposed
به طور کلی فرض شده است
suppose not
فکر نکن
i suppose you're wondering why i gathered you all here.
من فکر میکنم شما میخواهید بدانید چرا من شما را همگی اینجا جمع کردم.
the design is supposed to be user-friendly, but many find it confusing.
این طراحی میباید کاربرپسند باشد، اما بسیاری آن را سردرگم مییابند.
you are not supposed to park in this area without a permit.
شما مجاز به پارک کردن در این منطقه بدون مجوز نیستید.
meeting him at the airport is supposed to be a surprise.
دیدار او در فرودگاه میباید یک مفاجات باشد.
he is widely supposed to be the next ceo of the company.
او به طور گسترده میباید سیئوی بعدی شرکت باشد.
don't suppose you know the answer to this question?
آیا فکر میکنید به پاسخ این سوال میدانید؟
i suppose we could go to the cinema instead of staying at home.
من فکر میکنم ما میتوانیم به سینما برویم به جای اینکه در خانه بمانیم.
the medicine is supposed to cure the infection within a week.
این دارو میباید عفونت را در یک هفته درمان کند.
it is generally supposed that the economy will recover next year.
به طور کلی فرض میشود که اقتصاد در سال آینده بهبود خواهد یافت.
i don't suppose i could borrow your pen for a moment?
من فکر نمیکنم بتوانم برای یک لحظه قلم شما را ازدست بدهم؟
you were supposed to call me as soon as you arrived.
شما باید به محض ورود به من فون میکردید.
this software is supposed to handle large datasets efficiently.
این نرمافزار میباید دادههای بزرگ را به طور کارآمد مدیریت کند.
considering the delays, i suppose we should cancel the event.
با توجه به تاخیرها، من فکر میکنم ما باید رویداد را لغو کنیم.
everyone is supposed to submit their reports by friday.
همه میباید گزارشهای خود را تا پنجشنبه ارائه دهند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید