susurrated whispers
نجواهای زمزمهوار
susurrated breeze
نسیم زمزمهوار
susurrated leaves
برگهای زمزمهوار
susurrated song
آهنگ زمزمهوار
susurrated secrets
رازهای زمزمهوار
susurrated thoughts
افکار زمزمهوار
susurrated echoes
پژواکهای زمزمهوار
susurrated murmurs
زمزمههای آرام
susurrated sounds
صداهای زمزمهوار
susurrated voices
صداهای زمزمهوار
the wind susurrated through the trees, creating a soothing melody.
باد ملایمی در میان درختان میوزید و نوای دلپذیری ایجاد میکرد.
she susurrated sweet nothings in his ear, making him smile.
او حرفهای عاشقانه و بیمعنایی در گوشش زمزمه کرد و او را به خنده واداشت.
the leaves susurrated softly as the breeze passed by.
برگها با گذر باد به آرامی زمزمه میکردند.
as they walked, the river susurrated alongside them.
در حالی که آنها راه میرفتند، رودخانه در کنارشان جریان داشت و زمزمه میکرد.
the audience susurrated in anticipation before the show started.
تماشاگران در انتظار شروع نمایش زمزمه میکردند.
he susurrated words of comfort to the frightened child.
او کلمات دلداری را به کودک ترسیده زمزمه کرد.
the old book's pages susurrated as she turned them.
وقتی او آنها را ورق میزد، صفحات کتاب قدیمی زمزمه میکردند.
in the quiet room, the clock susurrated softly.
در اتاق آرام، ساعت به آرامی زمزمه میکرد.
they susurrated secrets to each other in the dark.
آنها رازهایی را در تاریکی به یکدیگر زمزمه کردند.
the ocean susurrated against the shore, lulling her to sleep.
اقیانوس در برابر ساحل زمزمه میکرد و او را به خواب میبرد.
susurrated whispers
نجواهای زمزمهوار
susurrated breeze
نسیم زمزمهوار
susurrated leaves
برگهای زمزمهوار
susurrated song
آهنگ زمزمهوار
susurrated secrets
رازهای زمزمهوار
susurrated thoughts
افکار زمزمهوار
susurrated echoes
پژواکهای زمزمهوار
susurrated murmurs
زمزمههای آرام
susurrated sounds
صداهای زمزمهوار
susurrated voices
صداهای زمزمهوار
the wind susurrated through the trees, creating a soothing melody.
باد ملایمی در میان درختان میوزید و نوای دلپذیری ایجاد میکرد.
she susurrated sweet nothings in his ear, making him smile.
او حرفهای عاشقانه و بیمعنایی در گوشش زمزمه کرد و او را به خنده واداشت.
the leaves susurrated softly as the breeze passed by.
برگها با گذر باد به آرامی زمزمه میکردند.
as they walked, the river susurrated alongside them.
در حالی که آنها راه میرفتند، رودخانه در کنارشان جریان داشت و زمزمه میکرد.
the audience susurrated in anticipation before the show started.
تماشاگران در انتظار شروع نمایش زمزمه میکردند.
he susurrated words of comfort to the frightened child.
او کلمات دلداری را به کودک ترسیده زمزمه کرد.
the old book's pages susurrated as she turned them.
وقتی او آنها را ورق میزد، صفحات کتاب قدیمی زمزمه میکردند.
in the quiet room, the clock susurrated softly.
در اتاق آرام، ساعت به آرامی زمزمه میکرد.
they susurrated secrets to each other in the dark.
آنها رازهایی را در تاریکی به یکدیگر زمزمه کردند.
the ocean susurrated against the shore, lulling her to sleep.
اقیانوس در برابر ساحل زمزمه میکرد و او را به خواب میبرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید