swaddling

[ایالات متحده]/ˈswɒd.lɪŋ/
[بریتانیا]/ˈswɑː.dlɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. عمل محکم پیچیدن یک نوزاد در پارچه

عبارات و ترکیب‌ها

swaddling blanket

پوشش swaddling

swaddling technique

تکنیک swaddling

swaddling baby

نوزاد swaddling

swaddling cloth

پارچه swaddling

swaddling method

روش swaddling

swaddling practice

تمرین swaddling

swaddling wrap

پیچ swaddling

swaddling comfort

راحتی swaddling

swaddling position

موقعیت swaddling

swaddling benefits

مزایای swaddling

جملات نمونه

swaddling helps newborns feel secure.

پیچیدن نوزاد به آن‌ها کمک می‌کند احساس امنیت کنند.

many parents choose swaddling for their babies.

بسیاری از والدین برای نوزادان خود پیچیدن را انتخاب می‌کنند.

swaddling can reduce crying in infants.

پیچیدن می‌تواند گریه در نوزادان را کاهش دهد.

she learned the proper technique for swaddling.

او تکنیک مناسب پیچیدن را یاد گرفت.

swaddling blankets come in various designs.

ملحفه های پیچیدن در طرح های مختلف عرضه می شوند.

he gently wrapped the baby in swaddling cloth.

او به آرامی نوزاد را در پارچه پیچیده پیچید.

swaddling can help babies sleep better.

پیچیدن می‌تواند به نوزادان کمک کند بهتر بخوابند.

some experts recommend swaddling until three months.

برخی از متخصصان توصیه می‌کنند تا سه ماهگی پیچیدن را انجام دهند.

swaddling should be done safely to avoid risks.

پیچیدن باید به طور ایمن انجام شود تا از خطرات جلوگیری شود.

she found a video tutorial on swaddling techniques.

او یک آموزش ویدیویی در مورد تکنیک های پیچیدن پیدا کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید