swarthiness

[ایالات متحده]/ˈswɔːθɪnəs/
[بریتانیا]/ˈswɔrθɪnəs/

ترجمه

n. کیفیت تیره بودن یا برنزه بودن
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

swarthiness of skin

تیرگی پوست

swarthiness and charm

تیرگی و جذابیت

swarthiness in beauty

تیرگی در زیبایی

swarthiness of complexion

تیرگی رنگ پوست

swarthiness and grace

تیرگی و ظرافت

swarthiness of features

تیرگی چهره

swarthiness in culture

تیرگی در فرهنگ

swarthiness reflects heritage

تیرگی نشان دهنده ارثیه است

swarthiness in fashion

تیرگی در مد

swarthiness and identity

تیرگی و هویت

جملات نمونه

his swarthiness made him stand out in the crowd.

تاریکی پوست او باعث شد در میان جمعیت خودنمایی کند.

she admired the swarthiness of the mediterranean people.

او از تیرگی پوست مردم مدیترانه ای تحسین کرد.

his swarthiness was often mistaken for ruggedness.

تاریکی پوست او اغلب به عنوان خشونت در نظر گرفته می شد.

the artist captured the swarthiness of the model beautifully.

هنرمند به زیبایی تیرگی پوست مدل را به تصویر کشید.

swarthiness can be a sign of strong ancestry.

تاریکی پوست می تواند نشانه ای از ریشه قوی باشد.

many cultures celebrate swarthiness as a symbol of beauty.

فرهنگ های زیادی تیرگی پوست را به عنوان نمادی از زیبایی جشن می گیرند.

his swarthiness gave him a mysterious allure.

تاریکی پوست او به او جذابیت مرموزی بخشید.

she often felt self-conscious about her swarthiness.

او اغلب در مورد تیرگی پوست خود احساس ناامنی می کرد.

the swarthiness of the landscape added to its exotic appeal.

تاریکی پوست منظره به جذابیت غریب آن افزود.

in some regions, swarthiness is associated with outdoor lifestyles.

در برخی مناطق، تیرگی پوست با سبک زندگی در فضای باز مرتبط است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید