swingboat

[ایالات متحده]/ˈswɪŋbəʊt/
[بریتانیا]/ˈswɪŋboʊt/

ترجمه

n. نوعی تاب که شبیه قایق است
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

swingboat ride

تاب سرای

swingboat fun

سرگرمی تاب سرای

swingboat attraction

جاذبه تاب سرای

swingboat game

بازی تاب سرای

swingboat adventure

ماجراجویی تاب سرای

swingboat experience

تجربه تاب سرای

swingboat ride-on

تاب سرای سواری

swingboat operator

اپراتور تاب سرای

swingboat safety

ایمنی تاب سرای

swingboat design

طراحی تاب سرای

جملات نمونه

the swingboat ride was thrilling for the children.

سوار شدن بر تاب‌سواری برای کودکان هیجان‌انگیز بود.

we decided to take a swingboat at the amusement park.

ما تصمیم گرفتیم سوار تاب‌سواری در شهربازی شویم.

the swingboat swings high above the ground.

تاب‌سواری در ارتفاع بالا تاب می‌خورد.

she screamed with joy while on the swingboat.

وقتی سوار تاب‌سواری بود، از خوشی فریاد زد.

the swingboat is one of the most popular attractions.

تاب‌سواری یکی از محبوب‌ترین جاذبه‌ها است.

they waited in line for the swingboat for over an hour.

آنها بیش از یک ساعت در صف تاب‌سواری منتظر ماندند.

riding the swingboat made her feel like flying.

سوار شدن بر تاب‌سواری باعث شد احساس کند که در حال پرواز است.

the swingboat spins around as it swings back and forth.

تاب‌سواری در حالی که به جلو و عقب تاب می‌خورد، می‌چرخد.

he took his little sister on the swingboat for the first time.

او خواهر کوچکش را برای اولین بار سوار تاب‌سواری کرد.

after dinner, we enjoyed a ride on the swingboat.

بعد از شام، از سوار شدن بر تاب‌سواری لذت بردیم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید