swooping bird
پرنده در حال شیرجه
swooping motion
حرکتتی سریع
swooping down
سقوط آزاد
swooping attack
حمله سریع
swooping eagle
بال شیرجهرو
swooping hawk
شکارتری که شیرجه میرود
swooping gesture
حرکت شیرجهای
swooping flight
پرواز شیرجهای
swooping predator
شکارچی شیرجهرو
swooping wings
بالهای شیرجهرو
the hawk was swooping down to catch its prey.
باز هم آن شکاری در حال شیرجه زدن برای گرفتن طعمه بود.
the children watched the birds swooping in the sky.
کودکان پرندگانی را که در آسمان در حال شیرجه زدن بودند تماشا کردند.
she felt a rush of excitement as the plane swooping low.
وقتی هواپیما در حال شیرجه زدن به پایین بود، او احساس هیجان کرد.
the superhero was swooping in to save the day.
قهرمان داستان برای نجات روز در حال شیرجه زدن بود.
he saw the bat swooping around the porch at night.
او یک خفاش را دید که شبها در حال شیرجه زدن در اطراف ایوان بود.
the owl was swooping silently through the trees.
بوم تولد به آرامی در حال شیرجه زدن در میان درختان بود.
she enjoyed watching the kites swooping in the wind.
او از تماشای بادبادکهایی که در باد در حال شیرجه زدن بودند لذت برد.
the falcon was swooping gracefully over the field.
شاهین با ظرافت در حال شیرجه زدن بر فراز زمین بود.
he felt a thrill as the roller coaster swooping down.
وقتی قطار کوستر در حال شیرجه زدن بود، او احساس هیجان کرد.
the dragon was swooping over the castle in the story.
اژدها در داستان در حال شیرجه زدن بر فراز قلعه بود.
swooping bird
پرنده در حال شیرجه
swooping motion
حرکتتی سریع
swooping down
سقوط آزاد
swooping attack
حمله سریع
swooping eagle
بال شیرجهرو
swooping hawk
شکارتری که شیرجه میرود
swooping gesture
حرکت شیرجهای
swooping flight
پرواز شیرجهای
swooping predator
شکارچی شیرجهرو
swooping wings
بالهای شیرجهرو
the hawk was swooping down to catch its prey.
باز هم آن شکاری در حال شیرجه زدن برای گرفتن طعمه بود.
the children watched the birds swooping in the sky.
کودکان پرندگانی را که در آسمان در حال شیرجه زدن بودند تماشا کردند.
she felt a rush of excitement as the plane swooping low.
وقتی هواپیما در حال شیرجه زدن به پایین بود، او احساس هیجان کرد.
the superhero was swooping in to save the day.
قهرمان داستان برای نجات روز در حال شیرجه زدن بود.
he saw the bat swooping around the porch at night.
او یک خفاش را دید که شبها در حال شیرجه زدن در اطراف ایوان بود.
the owl was swooping silently through the trees.
بوم تولد به آرامی در حال شیرجه زدن در میان درختان بود.
she enjoyed watching the kites swooping in the wind.
او از تماشای بادبادکهایی که در باد در حال شیرجه زدن بودند لذت برد.
the falcon was swooping gracefully over the field.
شاهین با ظرافت در حال شیرجه زدن بر فراز زمین بود.
he felt a thrill as the roller coaster swooping down.
وقتی قطار کوستر در حال شیرجه زدن بود، او احساس هیجان کرد.
the dragon was swooping over the castle in the story.
اژدها در داستان در حال شیرجه زدن بر فراز قلعه بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید