sycophanted to
مورد تملق قرار دادن
sycophanted excessively
به شدت مورد تملق قرار دادن
sycophanted openly
به طور آشکار مورد تملق قرار دادن
sycophanted for
برای مورد تملق قرار دادن
sycophanted heavily
به شدت مورد تملق قرار دادن
sycophanted around
مورد تملق قرار دادن در اطراف
sycophanted behind
پشت سر مورد تملق قرار دادن
sycophanted constantly
به طور مداوم مورد تملق قرار دادن
sycophanted quietly
به طور پنهانی مورد تملق قرار دادن
he sycophanted to his boss to get a promotion.
او برای گرفتن ترفیع به رئیس خود چاپلوسی کرد.
many sycophanted around the powerful leader.
بسیاری از افراد برای جلب رضایت رهبر قدرتمند چاپلوسی کردند.
she sycophanted to gain favor with her colleagues.
او برای جلب نظر همکاران خود چاپلوسی کرد.
the politician sycophanted to wealthy donors.
سیاستمدار برای جلب رضایت اهداکنندگان ثروتمند چاپلوسی کرد.
he sycophanted excessively during the meeting.
او در طول جلسه به طرز افراطی چاپلوسی کرد.
she sycophanted in hopes of receiving a raise.
او با این امید که افزایش حقوق دریافت کند، چاپلوسی کرد.
the employee sycophanted to impress the new manager.
کارمند برای تحت تاثیر قرار دادن مدیر جدید چاپلوسی کرد.
he sycophanted to avoid conflict in the office.
او برای جلوگیری از درگیری در دفتر چاپلوسی کرد.
they sycophanted to secure their positions.
آنها برای حفظ موقعیت خود چاپلوسی کردند.
she sycophanted to climb the corporate ladder.
او برای بالا رفتن از نردبان سازمانی چاپلوسی کرد.
sycophanted to
مورد تملق قرار دادن
sycophanted excessively
به شدت مورد تملق قرار دادن
sycophanted openly
به طور آشکار مورد تملق قرار دادن
sycophanted for
برای مورد تملق قرار دادن
sycophanted heavily
به شدت مورد تملق قرار دادن
sycophanted around
مورد تملق قرار دادن در اطراف
sycophanted behind
پشت سر مورد تملق قرار دادن
sycophanted constantly
به طور مداوم مورد تملق قرار دادن
sycophanted quietly
به طور پنهانی مورد تملق قرار دادن
he sycophanted to his boss to get a promotion.
او برای گرفتن ترفیع به رئیس خود چاپلوسی کرد.
many sycophanted around the powerful leader.
بسیاری از افراد برای جلب رضایت رهبر قدرتمند چاپلوسی کردند.
she sycophanted to gain favor with her colleagues.
او برای جلب نظر همکاران خود چاپلوسی کرد.
the politician sycophanted to wealthy donors.
سیاستمدار برای جلب رضایت اهداکنندگان ثروتمند چاپلوسی کرد.
he sycophanted excessively during the meeting.
او در طول جلسه به طرز افراطی چاپلوسی کرد.
she sycophanted in hopes of receiving a raise.
او با این امید که افزایش حقوق دریافت کند، چاپلوسی کرد.
the employee sycophanted to impress the new manager.
کارمند برای تحت تاثیر قرار دادن مدیر جدید چاپلوسی کرد.
he sycophanted to avoid conflict in the office.
او برای جلوگیری از درگیری در دفتر چاپلوسی کرد.
they sycophanted to secure their positions.
آنها برای حفظ موقعیت خود چاپلوسی کردند.
she sycophanted to climb the corporate ladder.
او برای بالا رفتن از نردبان سازمانی چاپلوسی کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید