flattered by the offer
تحت تأثیر قرار گرفتن از پیشنهاد
feel flattered
احساس تعریف کردن
so flattered
خیلی تعریف شده
being flattered
در حال تعریف شدن
she’s flattered
او تعریف شده است
was flattered
تعریف شده بود
get flattered
تعریف شدن
quite flattered
کاملاً تعریف شده
they flattered him
آنها او را تعریف کردند
truly flattered
واقعاً تعریف شده
i was really flattered by his compliment on my presentation.
من واقعاً از این که او از ارائه من تعریف کرد، خوشحال شدم.
she seemed flattered by the attention she received at the party.
به نظر می رسید که او از توجهی که در مهمانی دریافت کرد، خوشحال شده است.
he was flattered to be asked to speak at the conference.
او از اینکه از او خواسته شد در کنفرانس صحبت کند، خوشحال شد.
don't be flattered by their insincere praise; they have an agenda.
به تعریف های دروغین آنها فریب نخورید؛ آنها برنامه ای دارند.
i was flattered to learn that she admired my work so much.
من از اینکه فهمیدم او خیلی از کارهایم خوش دارد، خوشحال شدم.
she was visibly flattered by the offer of a promotion.
او به وضوح از پیشنهاد ترفیع خوشحال شد.
he pretended to be flattered, but i could see through his act.
او وانمود کرد که خوشحال است، اما من می توانستم بفهمم که در حال تظاهر است.
i was flattered and surprised by their generous gift.
من از این هدیه سخاوتمندانه آنها خوشحال و متعجب شدم.
they were flattered to have the opportunity to meet the ambassador.
آنها از فرصت ملاقات با سفیر خوشحال بودند.
she was flattered by the attention from the handsome stranger.
او از توجه مرد جذاب خوشحال شد.
i was flattered by the invitation to join their exclusive club.
من از دعوت برای پیوستن به باشگاه انحصاری آنها خوشحال شدم.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید