symphyses

[ایالات متحده]/ˈsɪmfɪsiːz/
[بریتانیا]/ˈsɪmfɪˌsiz/

ترجمه

n. ادغام استخوان‌ها؛ مفصل یا اتصال بین دو استخوان

عبارات و ترکیب‌ها

pubic symphyses

مفصل‌های مهبزی

symphyses of bones

مفصل‌های استخوانی

intervertebral symphyses

مفصل‌های مهره‌ای بین‌مهره‌ای

symphyses in anatomy

مفصل‌های مهبزی در آناتومی

symphyses in joints

مفصل‌های مهبزی در مفاصل

symphyses and ligaments

مفصل‌های مهبزی و رباط‌ها

symphyses of pelvis

مفصل‌های مهبزی لگن

symphyses of cartilage

مفصل‌های مهبزی غضروفی

symphyses in evolution

مفصل‌های مهبزی در تکامل

symphyses in biology

مفصل‌های مهبزی در زیست‌شناسی

جملات نمونه

the symphyses in the human body provide flexibility and support.

سیمفیزها در بدن انسان انعطاف پذیری و حمایت را فراهم می کنند.

doctors study the symphyses to understand joint health.

پزشکان سیمفیزها را برای درک سلامت مفصل مطالعه می کنند.

in anatomy, symphyses are important for movement and stability.

در آناتومی، سیمفیزها برای حرکت و ثبات مهم هستند.

the pubic symphyses can change during pregnancy.

سیمفیزهای عمومی ممکن است در دوران بارداری تغییر کنند.

symphyses are classified as cartilaginous joints.

سیمفیزها به عنوان مفاصل غضروفی طبقه بندی می شوند.

understanding symphyses helps in diagnosing certain conditions.

درک سیمفیزها به تشخیص برخی شرایط کمک می کند.

injuries to the symphyses can lead to significant pain.

آسیب دیدگی به سیمفیزها می تواند منجر به درد قابل توجهی شود.

some athletes may experience issues with their symphyses.

برخی از ورزشکاران ممکن است مشکلات مربوط به سیمفیز خود را تجربه کنند.

research on symphyses can improve rehabilitation techniques.

تحقیقات در مورد سیمفیزها می تواند تکنیک های توانبخشی را بهبود بخشد.

physical therapy often focuses on strengthening the symphyses.

فیزیوتراپی اغلب بر تقویت سیمفیزها تمرکز دارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید