synchroneity

[ایالات متحده]/sɪŋkrəˈniːəti/
[بریتانیا]/sɪŋkrəˈniːɪti/

ترجمه

n. کیفیت وقوع همزمان؛ یک خط زمانی تاریخی که رویدادهای همزمان را نشان می‌دهد
شکل‌های واژه

عبارات و ترکیب‌ها

temporal synchroneity

همزمانی زمانی

event synchroneity

همزمانی رویدادی

systemic synchroneity

همزمانی سیستمی

network synchroneity

همزمانی شبکه‌ای

spatial synchroneity

همزمانی فضایی

data synchroneity

همزمانی داده‌ای

process synchroneity

همزمانی فرآیندی

global synchroneity

همزمانی سراسری

functional synchroneity

همزمانی کاربردی

جملات نمونه

synchroneity is essential in collaborative projects.

هم‌زمانی برای پروژه‌های مشترک ضروری است.

the synchroneity of the data streams improved performance.

هم‌زمانی جریان‌های داده باعث بهبود عملکرد شد.

we need to ensure synchroneity between the teams.

ما باید اطمینان حاصل کنیم که بین تیم‌ها هم‌زمانی وجود دارد.

synchroneity allows for better communication.

هم‌زمانی امکان برقراری ارتباط بهتر را فراهم می‌کند.

achieving synchroneity can be challenging in large systems.

رسیدن به هم‌زمانی می‌تواند در سیستم‌های بزرگ چالش‌برانگیز باشد.

the synchroneity of the signals was tested thoroughly.

هم‌زمانی سیگنال‌ها به طور کامل آزمایش شد.

they discussed the importance of synchroneity in their meeting.

آنها در مورد اهمیت هم‌زمانی در جلسه خود بحث کردند.

synchroneity in processes leads to efficiency.

هم‌زمانی در فرآیندها منجر به کارایی می‌شود.

we achieved synchroneity in our workflows.

ما هم‌زمانی را در گردش‌کارهای خود به دست آوردیم.

maintaining synchroneity is crucial for project success.

حفظ هم‌زمانی برای موفقیت پروژه بسیار مهم است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید