syndic

[ایالات متحده]/ˈsɪndɪk/
[بریتانیا]/ˈsɪndɪk/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. (دانشگاه) مشاور، افسر شهری، نماینده شرکت، متولی املاک؛ مدیر؛ ارزیاب؛ افسر شهری؛ نماینده شرکت
Word Forms
جمعsyndics

عبارات و ترکیب‌ها

syndic meeting

جلسه سندیک

syndic role

نقش سندیک

syndic agreement

توافقنامه سندیک

syndic committee

کمیته سندیک

syndic representative

نماینده سندیک

syndic authority

اختیارات سندیک

syndic responsibilities

مسئولیت‌های سندیک

syndic election

انتخابات سندیک

syndic function

وظیفه سندیک

syndic office

دفتر سندیک

جملات نمونه

the syndic of the local council addressed the community.

سندیک محلی شورای شهر با اجتماع صحبت کرد.

as syndic, he was responsible for managing the town's finances.

همانطور که سندیک بود، او مسئولیت مدیریت امور مالی شهر را بر عهده داشت.

the syndic proposed new regulations to improve public safety.

سندیک مقررات جدیدی برای بهبود ایمنی عمومی پیشنهاد کرد.

she was elected syndic after a competitive election.

او پس از یک انتخابات رقابتی به عنوان سندیک انتخاب شد.

the syndic organized a meeting to discuss community issues.

سندیک جلسه‌ای برای بحث در مورد مسائل جامعه ترتیب داد.

he served as syndic for two consecutive terms.

او به مدت دو دوره متوالی به عنوان سندیک خدمت کرد.

the syndic's role is crucial in local governance.

نقش سندیک در حکومت محلی بسیار مهم است.

the syndic reported on the progress of ongoing projects.

سندیک در مورد پیشرفت پروژه های در جریان گزارش داد.

many residents attended the syndic's public forum.

بسیاری از ساکنان در انجمن عمومی سندیک شرکت کردند.

the syndic advocated for better infrastructure in the town.

سندیک از بهبود زیرساخت‌ها در شهر حمایت کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید