systemiser

[ایالات متحده]/ˈsɪstɪmaɪzə(r)/
[بریتانیا]/ˈsɪstɪˌmaɪzɚ/

ترجمه

n. یک فرد یا چیزی که سیستم‌سازی می‌کند؛ یک سیستم‌ساز.
شکل‌های واژه

عبارات و ترکیب‌ها

systemiser personality

شخصیت سیستم‌ساز

systemiser tendency

ریشه سیستم‌ساز

systemiser traits

ویژگی‌های سیستم‌ساز

systemiser type

نوع سیستم‌ساز

is a systemiser

سیستم‌ساز است

systemiser brain

مغز سیستم‌ساز

systemiser cognition

پردازش ادراکی سیستم‌ساز

strong systemiser

سیستم‌ساز قوی

natural systemiser

سیستم‌ساز طبیعی

systemiser profile

پروفایل سیستم‌ساز

جملات نمونه

a systemiser is often defined as someone who enjoys analysing the rules governing a system.

یک سیستم‌ساز معمولاً به عنوان کسی تعریف می‌شود که لذت می‌برد در تحلیل قوانین حاکم بر یک سیستم.

researchers use a questionnaire to measure if a participant is a systemiser or an empathiser.

پژوهشگران از یک پرسش‌نامه برای اندازه‌گیری اینکه یک شرکت‌کننده یک سیستم‌ساز یا یک همدل‌ساز است، استفاده می‌کنند.

as a strong systemiser, she prefers to organise her workspace according to strict logic.

به عنوان یک سیستم‌ساز قوی، او ترجیح می‌دهد کارگاه خود را بر اساس منطق سخت‌گیر سازماندهی کند.

being a systemiser helps in fields like engineering and computer programming.

بودن یک سیستم‌ساز در حوزه‌هایی مانند مهندسی و برنامه‌نویسی کامپیوتر کمک می‌کند.

the test results showed that the child was a high systemiser.

نتایج آزمون نشان داد که کودک یک سیستم‌ساز با سطح بالا است.

simon baron-cohen suggests that the male brain is typically a systemiser.

سایمون بارون-کوئن پیشنهاد می‌کند که مغز مردانه معمولاً یک سیستم‌ساز است.

you need to be a good systemiser to understand how this complex machinery functions.

برای درک اینکه چگونه این ماشین‌آلات پیچیده کار می‌کنند، باید یک سیستم‌ساز خوب باشید.

the concept of the systemiser is central to the empathising-systemising theory.

مفهوم سیستم‌ساز در نظریه همدل‌سازی-سیستم‌سازی مرکزی است.

he scores highly on the systemiser quotient scale.

او در مقیاس خریداری سیستم‌سازی امتیازات بالایی کسب می‌کند.

a systemiser tends to focus on the technical details rather than the emotional context.

یک سیستم‌ساز تمایل دارد روی جزئیات فنی بیشتر از زمینه عاطفی تمرکز کند.

identifying as a systemiser explains why he is drawn to data analysis.

شناسایی به عنوان یک سیستم‌ساز دلیل این است که چرا او به تحلیل داده‌ها جذب می‌شود.

the study explored the link between being a systemiser and aptitude for physics.

این مطالعه رابطه بین بودن یک سیستم‌ساز و میل به فیزیک را بررسی کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید