tabour

[ایالات متحده]/ˈtæb.ər/
[بریتانیا]/ˈtæb.ər/

ترجمه

n. طبل تک‌سر; طبل کوچک
v. به طبل کوچک زدن; به طبل تک‌سر زدن
Word Forms
جمعtabours

عبارات و ترکیب‌ها

play tabour

اجرای تبور

tabour drum

درام تبور

tabour beat

ضرب تبور

tabour player

نوازنده تبور

tabour music

موسیقی تبور

tabour sound

صدای تبور

tabour rhythm

ریتم تبور

tabour festival

جشنواره تبور

tabour circle

گرد تبور

tabour art

هنر تبور

جملات نمونه

he played the tabour during the festival.

او در طول جشنواره، دف را می‌نواخت.

the tabour adds a unique rhythm to the music.

دف ریتمی منحصر به فرد به موسیقی اضافه می‌کند.

she learned to play the tabour at a young age.

او در سن جوانی یاد گرفت دف بزند.

they performed a traditional dance with a tabour.

آنها یک رقص سنتی با دف اجرا کردند.

the sound of the tabour echoed through the hall.

صدای دف در سالن طنین انداز شد.

he enjoys the challenge of playing the tabour.

او از چالش نواختن دف لذت می‌برد.

tabour players often accompany singers.

نوازندگان دف اغلب همراه با خوانندگان هستند.

during the ceremony, the tabour was played loudly.

در طول مراسم، دف با صدای بلند نواخته شد.

she bought a new tabour for her music class.

او یک دف جدید برای کلاس موسیقی خود خرید.

the tabour is an essential instrument in folk music.

دف یک ساز ضروری در موسیقی محلی است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید