tacks

[ایالات متحده]/tæks/
[بریتانیا]/tæks/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. پین‌های بزرگ‌سر؛ میخ‌های تخت‌سر؛ مسیر یا جهت؛ روش
v. با پین‌های تخت‌سر محکم کردن؛ افزودن یا مکمل کردن؛ با بادبان نزدیک به باد حرکت کردن؛ با دوخت‌های درشت دوختن

عبارات و ترکیب‌ها

push tacks

میخ‌های فشاری

thumb tacks

میخ‌های ضربه‌ای

tacks board

تخته میخ

tacks map

نقشه میخ

tacks wall

دیوار میخ

tacks pin

میخ سنجاق

tacks holder

نگهدارنده میخ

tacks set

ست میخ

tacks box

جعبه میخ

tacks collection

کلکسیون میخ

جملات نمونه

she used tacks to hang her artwork on the wall.

او برای آویزان کردن آثار هنری خود روی دیوار از میخ استفاده کرد.

he found some tacks in the drawer to fix the poster.

او چند میخ در کشو پیدا کرد تا پوستر را تعمیر کند.

make sure to use tacks that are strong enough for the job.

مطمئن شوید از میخ‌هایی استفاده می‌کنید که برای انجام کار به اندازه کافی محکم باشند.

she carefully placed the tacks in a neat row.

او با دقت میخ‌ها را در یک ردیف مرتب قرار داد.

he stepped on a tack and yelped in pain.

او روی یک میخ پا گذاشت و از درد ناله کرد.

they used tacks to secure the fabric to the board.

آنها از میخ برای محکم کردن پارچه به تخته استفاده کردند.

she bought a box of colorful tacks for her bulletin board.

او یک جعبه میخ رنگارنگ برای تخته اعلانات خود خرید.

he organized the tacks by color for easy access.

او میخ‌ها را بر اساس رنگ مرتب کرد تا به راحتی به آنها دسترسی داشته باشد.

they used tacks to create a map on the wall.

آنها از میخ‌ها برای ایجاد یک نقشه روی دیوار استفاده کردند.

she always keeps a supply of tacks in her office.

او همیشه مقداری میخ در دفتر خود دارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید