tailbone

[ایالات متحده]/ˈteɪlˌbəʊn/
[بریتانیا]/ˈteɪlˌboʊn/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. استخوان کوچک در پایه ستون فقرات

عبارات و ترکیب‌ها

tailbone pain

درد دنباله استخوان

tailbone injury

آسیب دنباله استخوان

tailbone discomfort

ناراحتی دنباله استخوان

tailbone area

ناحیه دنباله استخوان

tailbone support

حمایت از دنباله استخوان

tailbone fracture

شکستگی دنباله استخوان

tailbone cushion

بالش دنباله استخوان

tailbone alignment

ترازی دنباله استخوان

tailbone stretching

کششی دنباله استخوان

tailbone relief

تسکین درد دنباله استخوان

جملات نمونه

she fell and hurt her tailbone.

او افتاد و استخوان دمچه‌ای‌اش را مصدوم کرد.

he has been experiencing pain in his tailbone.

او درد در استخوان دمچه‌ای خود را تجربه کرده است.

it's important to sit properly to avoid tailbone discomfort.

برای جلوگیری از ناراحتی استخوان دمچه‌ای، نشستن درست مهم است.

the doctor examined her tailbone for any injuries.

پزشک استخوان دمچه‌ای او را برای هرگونه آسیب بررسی کرد.

after the fall, he couldn't sit comfortably because of his tailbone.

بعد از سقوط، او به دلیل استخوان دمچه‌ای‌اش نمی‌توانست راحت بنشیند.

tailbone pain can be caused by prolonged sitting.

درد استخوان دمچه‌ای می‌تواند ناشی از نشستن طولانی مدت باشد.

she used a cushion to relieve tailbone pressure.

او از یک بالش برای کاهش فشار روی استخوان دمچه‌ای استفاده کرد.

exercises can help strengthen the muscles around the tailbone.

ورزش‌ها می‌توانند به تقویت عضلات اطراف استخوان دمچه‌ای کمک کنند.

he was advised to avoid certain activities to protect his tailbone.

به او توصیه شد از انجام فعالیت‌های خاص برای محافظت از استخوان دمچه‌ای خودداری کند.

she felt a sharp pain in her tailbone while exercising.

او در حین ورزش، درد شدیدی در استخوان دمچه‌ای خود احساس کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید