tailing

[ایالات متحده]/ˈteɪlɪŋ/
[بریتانیا]/ˈteɪlɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. ماده‌ای که پس از استخراج مواد معدنی ارزشمند باقی می‌ماند؛ بخشی از آجر یا سنگ که از دیوار بیرون زده است؛ ماده زائد از یک عملیات معدنی؛ انتهای دم یک طیف

عبارات و ترکیب‌ها

tailing edge

لبه دم

tailing pond

گودال دم

tailing pile

توده دم

tailing dam

سد ذوب

tailing loss

از دست رفتن دم

tailing slurry

دوغاب دم

tailing recovery

بازیابی دم

tailing management

مدیریت دم

tailing treatment

درمان دم

tailing operations

عملیات دم

جملات نمونه

he was tailing the suspect through the crowded market.

او مظنون را در میان بازار شلوغ تعقیب می‌کرد.

the detective spent hours tailing the criminal.

مامور پلیس ساعت‌ها در حال تعقیب مجرم بود.

she noticed someone tailing her while she walked home.

او متوجه شد که کسی در حال تعقیب او در حالی که به خانه می‌رفت، است.

they were tailing the car to gather evidence.

آنها برای جمع‌آوری مدارک، ماشین را تعقیب می‌کردند.

the journalist was tailing the politician for a scoop.

روزنامه‌نگار برای به دست آوردن یک خبر مهم، سیاستمدار را تعقیب می‌کرد.

he felt uneasy about someone tailing him during his run.

او در مورد اینکه کسی در حین دویدن او را تعقیب می‌کند احساس ناراحتی می‌کرد.

they were tailing the expedition team in the wilderness.

آنها گروه اعزامی را در طبیعت وحشی تعقیب می‌کردند.

the spy was skilled at tailing without being noticed.

جاسوس در تعقیب بدون جلب توجه مهارت داشت.

he realized he was being tailed by an unknown vehicle.

او متوجه شد که توسط یک وسیله نقلیه ناشناس تعقیب می‌شود.

the police were tailing the suspect's movements closely.

پلیس به دقت حرکات مظنون را تعقیب می‌کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید