tarboosh

[ایالات متحده]/ˈtɑːbʊʃ/
[بریتانیا]/ˈtɑrˌbuʃ/

ترجمه

n. نوعی کلاه، معمولاً کلاهی از جنس نمد قرمز یا زرد با پوم، که در برخی کشورهای خاورمیانه پوشیده می‌شود
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

red tarboosh

tarboosh قرمز

traditional tarboosh

tarboosh سنتی

tarboosh hat

کلاه تربوش

wearing tarboosh

پوشیدن تربوش

tarboosh style

سبک تربوش

tarboosh culture

فرهنگ تربوش

blue tarboosh

tarboosh آبی

tarboosh fashion

مد تربوش

tarboosh design

طراحی تربوش

tarboosh collection

کلکسیون تربوش

جملات نمونه

he wore a bright red tarboosh at the festival.

او یک تَرَبووش قرمز روشن در جشنواره پوشید.

the traditional tarboosh is often seen in middle eastern cultures.

تَرَبووش سنتی اغلب در فرهنگ‌های خاورمیانه دیده می‌شود.

she bought a beautiful tarboosh as a souvenir.

او یک تَرَبووش زیبا به عنوان سوغاتی خرید.

wearing a tarboosh can symbolize respect in some communities.

پوشیدن یک تَرَبووش می‌تواند احترام را در برخی از جوامع نشان دهد.

the tarboosh is often paired with a long robe.

تَرَبووش اغلب با یک لباس بلند همراه است.

he adjusted his tarboosh before entering the gathering.

او قبل از ورود به جمع، تَرَبووش خود را تنظیم کرد.

many men in the region still wear the tarboosh daily.

بسیاری از مردان در این منطقه هنوز روزانه تَرَبووش می‌پوشند.

the vibrant colors of the tarboosh caught everyone's attention.

رنگ‌های زنده تَرَبووش توجه همه را جلب کرد.

during the wedding, the groom wore a traditional tarboosh.

در طول عروسی، داماد یک تَرَبووش سنتی پوشید.

she learned how to tie a tarboosh from her grandfather.

او یاد گرفت که چگونه یک تَرَبووش را از پدربزرگش ببندد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید