taws of fate
قوانین سرنوشت
taws of justice
قوانین عدالت
taws of nature
قوانین طبیعت
taws of war
قوانین جنگ
taws of physics
قوانین فیزیک
taws of motion
قوانین حرکت
taws of economics
قوانین اقتصاد
taws of logic
قوانین منطق
taws of survival
قوانین بقا
taws of attraction
قوانین جاذبه
he always tawed the leather before making shoes.
او همیشه چرم را قبل از ساختن کفشها دباغی میکرد.
the artisan taught me how to taw the hide properly.
صنعتگر به من یاد داد که چگونه پوست را به درستی دباغی کنم.
she prefers to taw her own materials for crafting.
او ترجیح میدهد مواد خود را برای ساخت و ساز دباغی کند.
to taw the fur, you need a special solution.
برای دباغی پوست، به یک محلول خاص نیاز دارید.
he learned to taw skins from his grandfather.
او یاد گرفت که پوستها را از پدربزرگش دباغی کند.
before tanning, you must taw the animal skin.
قبل از دباغی، باید پوست حیوان را دباغی کنید.
they tawed the pelts to make them more durable.
آنها پوستها را دباغی کردند تا آنها بادوامتر شوند.
it’s essential to taw the material to prevent decay.
برای جلوگیری از پوسیدگی، دباغی مواد ضروری است.
he showed me how to taw the leather for better quality.
او به من نشان داد که چگونه چرم را برای کیفیت بهتر دباغی کنم.
after tawing, the leather becomes softer and more flexible.
پس از دباغی، چرم نرمتر و انعطافپذیرتر میشود.
taws of fate
قوانین سرنوشت
taws of justice
قوانین عدالت
taws of nature
قوانین طبیعت
taws of war
قوانین جنگ
taws of physics
قوانین فیزیک
taws of motion
قوانین حرکت
taws of economics
قوانین اقتصاد
taws of logic
قوانین منطق
taws of survival
قوانین بقا
taws of attraction
قوانین جاذبه
he always tawed the leather before making shoes.
او همیشه چرم را قبل از ساختن کفشها دباغی میکرد.
the artisan taught me how to taw the hide properly.
صنعتگر به من یاد داد که چگونه پوست را به درستی دباغی کنم.
she prefers to taw her own materials for crafting.
او ترجیح میدهد مواد خود را برای ساخت و ساز دباغی کند.
to taw the fur, you need a special solution.
برای دباغی پوست، به یک محلول خاص نیاز دارید.
he learned to taw skins from his grandfather.
او یاد گرفت که پوستها را از پدربزرگش دباغی کند.
before tanning, you must taw the animal skin.
قبل از دباغی، باید پوست حیوان را دباغی کنید.
they tawed the pelts to make them more durable.
آنها پوستها را دباغی کردند تا آنها بادوامتر شوند.
it’s essential to taw the material to prevent decay.
برای جلوگیری از پوسیدگی، دباغی مواد ضروری است.
he showed me how to taw the leather for better quality.
او به من نشان داد که چگونه چرم را برای کیفیت بهتر دباغی کنم.
after tawing, the leather becomes softer and more flexible.
پس از دباغی، چرم نرمتر و انعطافپذیرتر میشود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید