taws

[ایالات متحده]/tɔːz/
[بریتانیا]/tɔz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. نوعی شلاق
v. شلاق زدن

عبارات و ترکیب‌ها

taws of fate

قوانین سرنوشت

taws of justice

قوانین عدالت

taws of nature

قوانین طبیعت

taws of war

قوانین جنگ

taws of physics

قوانین فیزیک

taws of motion

قوانین حرکت

taws of economics

قوانین اقتصاد

taws of logic

قوانین منطق

taws of survival

قوانین بقا

taws of attraction

قوانین جاذبه

جملات نمونه

he always tawed the leather before making shoes.

او همیشه چرم را قبل از ساختن کفش‌ها دباغی می‌کرد.

the artisan taught me how to taw the hide properly.

صنعتگر به من یاد داد که چگونه پوست را به درستی دباغی کنم.

she prefers to taw her own materials for crafting.

او ترجیح می‌دهد مواد خود را برای ساخت و ساز دباغی کند.

to taw the fur, you need a special solution.

برای دباغی پوست، به یک محلول خاص نیاز دارید.

he learned to taw skins from his grandfather.

او یاد گرفت که پوست‌ها را از پدربزرگش دباغی کند.

before tanning, you must taw the animal skin.

قبل از دباغی، باید پوست حیوان را دباغی کنید.

they tawed the pelts to make them more durable.

آنها پوست‌ها را دباغی کردند تا آنها بادوام‌تر شوند.

it’s essential to taw the material to prevent decay.

برای جلوگیری از پوسیدگی، دباغی مواد ضروری است.

he showed me how to taw the leather for better quality.

او به من نشان داد که چگونه چرم را برای کیفیت بهتر دباغی کنم.

after tawing, the leather becomes softer and more flexible.

پس از دباغی، چرم نرم‌تر و انعطاف‌پذیرتر می‌شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید