telefaxed

[ایالات متحده]/ˈtɛlɪfæks/
[بریتانیا]/ˈtɛlɪfæks/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. دستگاهی که اسناد را از طریق خطوط تلفن ارسال و دریافت می‌کند؛ فرآیند ارسال اسناد از طریق دستگاه فکس

عبارات و ترکیب‌ها

send a telefax

ارسال تلفکس

receive a telefax

دریافت تلفکس

telefax machine

دستگاه تلفکس

telefax number

شماره تلفکس

telefax service

خدمات تلفکس

telefax transmission

ارسال تلفکس

telefax document

سند تلفکس

telefax cover

جلد تلفکس

telefax confirmation

تایید تلفکس

telefax report

گزارش تلفکس

جملات نمونه

we sent the documents via telefax.

ما اسناد را از طریق تلفکس ارسال کردیم.

can you please telefax me the report?

می‌توانید گزارش را از طریق تلفکس برای من ارسال کنید؟

the telefax machine is out of order.

دستگاه تلفکس از کار افتاده است.

he prefers to communicate by telefax.

او ترجیح می‌دهد از طریق تلفکس ارتباط برقرار کند.

we received the contract by telefax yesterday.

ما قرارداد را دیروز از طریق تلفکس دریافت کردیم.

make sure to send the telefax before noon.

مطمئن شوید تلفکس را قبل از ظهر ارسال کنید.

the company relies on telefax for urgent communications.

شرکت برای ارتباطات فوری به تلفکس متکی است.

she confirmed the appointment via telefax.

او قرار ملاقات را از طریق تلفکس تأیید کرد.

we need to set up a telefax line for our office.

ما نیاز داریم یک خط تلفکس برای دفتر خود راه اندازی کنیم.

the telefax was sent successfully.

تلفکس با موفقیت ارسال شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید