thingmajig

[ایالات متحده]/ˈθɪŋmədʒɪɡ/
[بریتانیا]/ˈθɪŋmədʒɪɡ/

ترجمه

n. چیزی که مشخص یا نامشخص نیست، معمولاً زمانی که فرد نمی‌تواند نام مناسب یک شیء را به یاد بیاورد.
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

that thingmajig

آن چیز

this thingmajig

این چیز

pass me the thingmajig

آن چیز را به من بده

the thingmajig is broken

آن چیز شکسته شده است

what's that thingmajig

آن چیز چیست

thingmajig over there

آن چیز آنجا

find the thingmajig

آن چیز را پیدا کن

thingmajig and doohickey

آن چیز و آن چیز دیگر

thingmajigy mechanism

مکانیزم آن چیز

the little thingmajig

آن چیز کوچک

جملات نمونه

the thingamajig on the shelf broke yesterday.

آن چیزی که روی رف قرار داشت دیروز خراب شد.

i can't find that little thingamajig anywhere.

این کوچک چیزی را هر جا نمی‌یابم.

he showed me some strange thingamajig he found.

او به من یک چیز عجیب که پیدا کرده بود نشان داد.

she fixed the thingamajig with a simple tool.

او با یک ابزار ساده آن چیز را تعمیر کرد.

what's that thingamajig called again?

دوباره آن چیز چه نامی دارد؟

i need to buy a new thingamajig for the project.

برای پروژه نیاز دارم یک چیز جدید بخرم.

the thingamajig isn't working properly.

آن چیز به درستی کار نمی‌کند.

he invented some clever little thingamajig.

او یک چیز کوچک خلاقانه اختراع کرد.

take apart that thingamajig and see how it works.

آن چیز را باز کن و ببین که چگونه کار می‌کند.

the thingamajig makes a strange noise when it runs.

وقتی این چیز کار می‌کند، صدای عجیبی می‌زنه.

i finally understood what that thingamajig does.

در نهایت متوجه شدم که آن چیز چه کاری می‌کند.

she collects all kinds of weird thingamajigs.

او تمام انواع چیزهای عجیب را جمع می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید