thingmajigs

[ایالات متحده]/θɪŋmədʒɪgz/
[بریتانیا]/θɪŋmədʒɪgz/

ترجمه

n. چیزهایی؛ اشیاء.

عبارات و ترکیب‌ها

these thingmajigs

این چیزهای ماجیگ

funny thingmajigs

چیزهای ماجیگ جالب

little thingmajigs

چیزهای ماجیگ کوچک

thingmajigs everywhere

چیزهای ماجیگ در هر جا

broken thingmajigs

چیزهای ماجیگ شکسته

collecting thingmajigs

جمع آوری چیزهای ماجیگ

thingmajigs galore

چیزهای ماجیگ در حالت فراوان

old thingmajigs

چیزهای ماجیگ قدیمی

missing thingmajigs

چیزهای ماجیگ گم شده

thingmajigs and whatnot

چیزهای ماجیگ و چیزهای دیگر

جملات نمونه

the inventor filled his workshop with countless thingmajigs and doohickeys.

خالق آن را با تعداد زیادی از چیزهای غیرمعمول و چیزهای کوچک پر کرد.

she was always tinkering with strange thingmajigs she found at yard sales.

او همیشه با چیزهای غریبی که در فروشگاه‌های فروش چیزهای باقی‌مانده پیدا می‌کرد، کار می‌کرد.

his grandfather's shed contained mysterious thingmajigs from another era.

خانه‌ای که پدربزرگ او داشت، چیزهای غمگینی از دوران دیگر را در خود جای داده بود.

the desk was covered in little thingmajigs that served no obvious purpose.

میز با چیزهای کوچکی پوشیده شده بود که هدف واضحی نداشتند.

they spent the afternoon assembling various thingmajigs from the kit.

آن‌ها بعدازظهر را صرف جمع‌آوری چیزهای مختلف از کیت کردند.

the craft store sells adorable thingmajigs for scrapbooking projects.

فروشگاه هنر چیزهای عشقبخش را برای پروژه‌های جمع‌آوری چاپ‌های کاغذی می‌فروشد.

his collection of vintage thingmajigs filled an entire room.

جمع‌آوری چیزهای قدیمی او یک اتاق کامل را پر کرد.

the children were fascinated by the blinking thingmajigs on the control panel.

کودکان به چیزهایی که روی پنل کنترل می‌چرخیدند، علاقه‌مند بودند.

she organized all the thingmajigs in labeled boxes on the shelf.

او تمام چیزهای را در جعبه‌های برچسب‌دار روی رف‌ها سازماندهی کرد.

the mechanic's cart held countless useful thingmajigs for repairs.

چرخه مکانیک با چیزهای مفید بی‌شماری برای تعمیرات حمل می‌کرد.

he improvised with whatever thingmajigs he could find in the garage.

او با هر چیزی که در گاراژ پیدا می‌کرد، ابتکار می‌گرفت.

the quirky thingmajigs gave the room a charming, eccentric atmosphere.

چیزهای غریب، جوی زیبایی و غیرمعمولی به اتاق داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید