thriftlessly

[ایالات متحده]/ˈθrɪftləsli/
[بریتانیا]/ˈθrɪftləsli/

ترجمه

adv. به طریقی که اقتصادی یا محتاطانه با پول نیست

عبارات و ترکیب‌ها

spend thriftlessly

هزینه کردن بی رویه

live thriftlessly

بی رویه زندگی کردن

act thriftlessly

بی رویه عمل کردن

invest thriftlessly

بی رویه سرمایه گذاری کردن

consume thriftlessly

بی رویه مصرف کردن

spend money thriftlessly

پول را بی رویه هزینه کردن

thriftlessly waste

بی رویه تلف کردن

thriftlessly squander

بی رویه هدر دادن

thriftlessly use

بی رویه استفاده کردن

thriftlessly throw away

بی رویه دور ریختن

جملات نمونه

he spent thriftlessly on luxury items.

او به‌طور بی‌پروا روی اقلام لوکس هزینه کرد.

they lived thriftlessly, ignoring their budget.

آنها به‌طور بی‌پروا زندگی می‌کردند و از بودجه خود غافل می‌شدند.

she thriftlessly threw away her savings on a new car.

او پس‌انداز خود را به‌طور بی‌پروا برای یک ماشین جدید دور ریخت.

the company spent thriftlessly, leading to financial troubles.

شرکت به‌طور بی‌پروا هزینه کرد که منجر به مشکلات مالی شد.

thriftlessly, he bought the latest gadgets every month.

او به‌طور بی‌پروا هر ماه آخرین گجت‌ها را می‌خرید.

they thriftlessly dined at expensive restaurants.

آنها به‌طور بی‌پروا در رستوران‌های گران‌قیمت غذا می‌خوردند.

living thriftlessly can lead to debt.

زندگی بی‌پروا می‌تواند منجر به بدهی شود.

she thriftlessly redecorated her house every year.

او هر سال به‌طور بی‌پروا خانه خود را بازسازی می‌کرد.

thriftlessly, he traveled to exotic locations without planning.

او به‌طور بی‌پروا بدون برنامه‌ریزی به مکان‌های عجیب و غریب سفر کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید