spend thriftlessly
هزینه کردن بی رویه
live thriftlessly
بی رویه زندگی کردن
act thriftlessly
بی رویه عمل کردن
invest thriftlessly
بی رویه سرمایه گذاری کردن
consume thriftlessly
بی رویه مصرف کردن
spend money thriftlessly
پول را بی رویه هزینه کردن
thriftlessly waste
بی رویه تلف کردن
thriftlessly squander
بی رویه هدر دادن
thriftlessly use
بی رویه استفاده کردن
thriftlessly throw away
بی رویه دور ریختن
he spent thriftlessly on luxury items.
او بهطور بیپروا روی اقلام لوکس هزینه کرد.
they lived thriftlessly, ignoring their budget.
آنها بهطور بیپروا زندگی میکردند و از بودجه خود غافل میشدند.
she thriftlessly threw away her savings on a new car.
او پسانداز خود را بهطور بیپروا برای یک ماشین جدید دور ریخت.
the company spent thriftlessly, leading to financial troubles.
شرکت بهطور بیپروا هزینه کرد که منجر به مشکلات مالی شد.
thriftlessly, he bought the latest gadgets every month.
او بهطور بیپروا هر ماه آخرین گجتها را میخرید.
they thriftlessly dined at expensive restaurants.
آنها بهطور بیپروا در رستورانهای گرانقیمت غذا میخوردند.
living thriftlessly can lead to debt.
زندگی بیپروا میتواند منجر به بدهی شود.
she thriftlessly redecorated her house every year.
او هر سال بهطور بیپروا خانه خود را بازسازی میکرد.
thriftlessly, he traveled to exotic locations without planning.
او بهطور بیپروا بدون برنامهریزی به مکانهای عجیب و غریب سفر کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید