| جمع | tibbles |
tibble on
تیبل در حالت فعال
tibble away
تیبل را دور کن
she tibbles
او تیبل میکند
they tibbled
آنها تیبل کردند
tibble slowly
تیبل کن به آرامی
tibble time
زمان تیبل
sweet tibble
تیبل شیرین
tibble bone
تیبل استخوان
tibble feast
تیبل جشن
the athlete suffered a tibible fracture during the marathon.
ورزشکار در حین ماراتون شکستگی پایین پا را داشت.
her tibible was severely bruised after the collision.
پایین پای او پس از برخورد به شدت لک خورد.
the doctor examined the swelling on his tibible.
پزشک پوستهای روی پایین پا او را بررسی کرد.
he felt a sharp pain in his tibible when he stood up.
وقتی او بلند شد، درد تیزی در پایین پای او احساس کرد.
the physiotherapist massaged the sore tibible gently.
فیزیوتراپیست پایین پای درد دار او را با دقت ماساژ داد.
x-rays revealed a hairline crack in her tibible.
رختهای ایکس نشان داد که یک شکستگی نازک در پایین پای او وجود دارد.
she limped because of the injury to her tibible.
او به دلیل آسیب به پایین پایش با گام زدن دردناک حرکت میکرد.
the cast supported his broken tibible for six weeks.
پریسپ یک شش هفته پایین پای شکسته او را حمایت میکرد.
ice helped reduce the inflammation on her tibible.
یخ به کاهش التهاب روی پایین پای او کمک کرد.
he favored his left tibible while it healed.
در حالی که پایین پای چپ او بهبود مییافت، او آن را ترجیح میداد.
the trauma to the tibible caused considerable pain.
آسیب به پایین پا علل درد زیادی را ایجاد کرد.
recovery from a tibible fracture takes several months.
بازگشت از شکستگی پایین پا چند ماه طول میکشد.
tibble on
تیبل در حالت فعال
tibble away
تیبل را دور کن
she tibbles
او تیبل میکند
they tibbled
آنها تیبل کردند
tibble slowly
تیبل کن به آرامی
tibble time
زمان تیبل
sweet tibble
تیبل شیرین
tibble bone
تیبل استخوان
tibble feast
تیبل جشن
the athlete suffered a tibible fracture during the marathon.
ورزشکار در حین ماراتون شکستگی پایین پا را داشت.
her tibible was severely bruised after the collision.
پایین پای او پس از برخورد به شدت لک خورد.
the doctor examined the swelling on his tibible.
پزشک پوستهای روی پایین پا او را بررسی کرد.
he felt a sharp pain in his tibible when he stood up.
وقتی او بلند شد، درد تیزی در پایین پای او احساس کرد.
the physiotherapist massaged the sore tibible gently.
فیزیوتراپیست پایین پای درد دار او را با دقت ماساژ داد.
x-rays revealed a hairline crack in her tibible.
رختهای ایکس نشان داد که یک شکستگی نازک در پایین پای او وجود دارد.
she limped because of the injury to her tibible.
او به دلیل آسیب به پایین پایش با گام زدن دردناک حرکت میکرد.
the cast supported his broken tibible for six weeks.
پریسپ یک شش هفته پایین پای شکسته او را حمایت میکرد.
ice helped reduce the inflammation on her tibible.
یخ به کاهش التهاب روی پایین پای او کمک کرد.
he favored his left tibible while it healed.
در حالی که پایین پای چپ او بهبود مییافت، او آن را ترجیح میداد.
the trauma to the tibible caused considerable pain.
آسیب به پایین پا علل درد زیادی را ایجاد کرد.
recovery from a tibible fracture takes several months.
بازگشت از شکستگی پایین پا چند ماه طول میکشد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید