ticklish

[ایالات متحده]/ˈtɪklɪʃ/
[بریتانیا]/ˈtɪklɪʃ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. به راحتی ناراحت یا ناامن احساس می‌کند به واسطه قلقلک؛ دشوار در برخورد؛ زودرنج
adv. به صورت قلقلکی
n. وضعیت ناراحت یا ناامن احساس کردن به راحتی به واسطه قلقلک؛ نیاز به برخورد دقیق

جملات نمونه

I'm ticklish on the feet.

من روی پاها حساسم.

her skill in evading ticklish questions.

مهارت او در اجتناب از سوالات حساس.

"It's a very ticklish business, Mr. Steger," put in the manager, yieldingly, and yet with a slight whimper in his voice.

مدیر با تسلیم و با لحنی غمگین گفت: "این یک تجارت بسیار حساس است، آقای استیگر."

She is very ticklish on her feet.

او روی پاها خیلی حساس است.

Ticklish situations can make him nervous.

شرایط حساس می‌توانند او را مضطرب کنند.

He has a ticklish sense of humor.

او حس شوخ طبعی دارد که به راحتی تحت تاثیر قرار می‌گیرد.

Ticklish subjects should be approached with care.

موضوعات حساس باید با احتیاط مورد توجه قرار گیرند.

The comedian's jokes were ticklish but hilarious.

جک‌های کمدین حساس اما خنده‌دار بودند.

She tried to hide her ticklish laughter.

او سعی کرد خنده حساس خود را پنهان کند.

His ticklish fingers made him a great piano player.

انگشتان حساس او او را به یک نوازنده پیانو عالی تبدیل کرد.

Ticklish situations require delicate handling.

شرایط حساس نیاز به برخورد ظریف دارند.

Ticklish memories from the past resurfaced.

خاطرات حساس از گذشته دوباره ظاهر شدند.

She found his ticklish spot and couldn't resist tickling him.

او نقطه حساس او را پیدا کرد و نتوانست جلوی نوازیدن او را بگیرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید